دل شکستن هنر نيست
عشق من ! خبري از حال زارم نداري
هر لحظه تو غمي بر روي غمهام مي ذاري
دلدارم ! تو اميد فرداهاي که هستي
محبوبم ! دل به پاي محبت که بستي
روزي که دل به حرف هاي توبستم
جام عمر و جوونيم و شکستم
عاشق شدم غم را به جان خريدم
بي پروا پاي غصه ها نشستم
دنيا دنيا ! موندن تنها ، ديگه فايده نداره
دنيا دنيا! واسه منِ تنها ، زندگي شام تاره
دنيا دنيا ! اي بي فردا ، مثل رويا قشنگي
دنيا دنيا ! با عاشق ها ، بي وفا و دورنگي
بهار رفت ماه دي شد
تو شدي گل سرما آتش دل خاکستر شد
بي خبر از دل ما،بهار رفت ماه دي شد
تو شدي گل سرما آتش دل خاکستر شد
زرد است که که لبريز حقايق شده است تلخ است که با درد موافق شده است عاشق نشدي و گرنه مي فهميدي
پاييز بهاري است که عاشق شده است

|