تبليغاتX
به نام آنكه غم غربت را در شكوه ديدار ...
.اشك در چشم من طوفان غم دارد ولي خنده بر لب ميزنم تا كس نفهمد درد من.
به نام آنکه غم غربت را در شکوه دیدار می شکند...

ولادت بقیه الله

nime shaban

 

شد نیمه ی شعبان و جهان گشت جوان                از مقدم پاک آن ولی سبحان

آن پرده نشین کاخ وحدت امروز                             بنمود رخ از پرده و گردید عیان

                                                                           سروده صفا تویسرکانی

 


ادامه مطلب ...

[ + ] نوشته شده توسط parisa در پنجشنبه 15 مرداد1388 ساعت 10:58 بعد از ظهر { }

درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده...


درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود .

پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد : جاسوس مي فرستيد به جهنم!؟
از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و...

حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است: با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند.

 

[ + ] نوشته شده توسط parisa در پنجشنبه 15 مرداد1388 ساعت 5:2 بعد از ظهر { }

توجه توجه

پریسا: دوستای عزیزم که طرفدار سیاست و نامزدهای انتخابتونید سلام

می خواستم بگم انتخابات دیگه تموم شده و من حوصله سیاست ندارم و ازتون خواهشمندم که برید به وبلاگ های دیگه سر بزنید من دیگه نه می خوام از سیاست بنویسم و نه می خوام که شما تو وبلاگ من مطلب بزارید.دیگه مشکلی نیست؟ دیگه مطلب سیاسی نمی بینم ؟ممنون گلم...

اما منتظر نظراتون هستم...

--------------------------------------------------------------------------------------------

آقای عشقه موسوی:

kheili ba shoma rah omadam hala ke dige nemitoni viraiesh koni faghat

benevis va mazerat khahi kon ta dorostesh konam

-----------------------------------------------------------------------------------------

پریسا:  پس کار تهدیده؟

من دارم راه میام هی می گم عزیزم گلم من دیگه نمی خوام سیاسی بنویسم و اینکه وبلاگ شعریه نمی خوام اسم نامزدها رو وبلاگم باشه آخه زشت می شه اما می گم معذرت چون می خوام قسمت نظراتم و درست کنم نمی شه توش نظرات گذاشت...

شما هم اگه نامزد انتخابتو خیلی دوست داری هیچ وقت نبایدکاری کنی به ضرر و ضایع شدنش باشه.

اگه دوست داری بگو یه نویسنده اضافه کنم تو هم توش مطالب عشقی بزار نه سیاست...

 


آقای عشقه موسوی:

zaheran hame ye shoma dorogh karetone agar to in weblog siasi nemineveshty man inja che ghalaty mikardam? baba hamaton dorogh go hastin khabar nadarin ke madare hameye gonaha hamin doroghe onam doroghe ashkar khejalat bekeshin bakhshe nazarateto dorost kon ama agar ghesmate ozviat ro bar dari baz dastresito mahdod mikonam

-----------------------------------------------------------------------------

پریسا:چرا شلوغ می کنی؟من کی دروغ گفتم؟
یه ذره دقتت رو بالا ببر که به بقیه تهمت دروغ نزنی..
من نگفتم از سیاست ننوشتم گفتم دیگه نمی خوام سیاسی بنویسم.
بیا برو با این کارا به هیجا نمی رسی
آخه به تو دارن چی میدن که خودتو داری فدا می کنی برای کسی که تو رو نمی شناسه و به فرض اینکه بشناستت می خواد بهت مدال بده یا بیاد بگه من یکاری می کنم که تو رئیس جمهور بشی؟
عزیزم الان مملکت ما بحث موسوی یا احمدی نژاد نیست نگو خبر نداری!!
 پسر خوب بهم میل بزن اگه می خوای بحث سیاسی کنیم من خیلی راحت بهت می گم که الان این چیزا که می شنوی جز شایعه ای بیش نیست..
و این که همه این اتفاقات یک دلیل بیشتر نداره اونم اینه که مردم غربال بشن برای ظهور امام زمان(عج) باید مراقب باشیم جز منافقین نمیریم..

ببین آقای عشقه موسوی من قالبم رو اومدم عوض کنم قسمت عضویت پاک شد

[ + ] نوشته شده توسط parisa در جمعه 29 خرداد1388 ساعت 6:26 بعد از ظهر { }

<< داستان كوتاه متشكرم اثر آنتوان چخوف >>


همين چند روز پيش، «يوليا واسيلي ‌‌‌‌اِونا » پرستار بچه‌‌‌هايم را به اتاقم دعوت كردم تا با او تسويه حساب كنم .
به او گفتم: بنشينيد«يوليا واسيلي ‌‌‌‌‌اِونا»! مي‌‌‌‌دانم كه دست و بالتان خالي است امّا رودربايستي داريد و آن را به زبان نمي‌‌‌آوريد. ببينيد، ما توافق كرديم كه ماهي سي‌‌‌روبل به شما بدهم اين طور نيست؟
 -   چهل روبل .
-   نه من يادداشت كرده‌‌‌‌ام، من هميشه به پرستار بچه‌‌هايم سي روبل مي‌‌‌دهم. حالا به من توجه كنيد..
شما دو ماه براي من كار كرديد.
-   دو ماه و پنج روز
-   دقيقاً دو ماه، من يادداشت كرده‌‌‌ام. كه مي‌‌شود شصت روبل. البته بايد نُه تا يكشنبه از آن كسر كرد. همان طور كه مي‌‌‌‌‌دانيد يكشنبه‌‌‌ها مواظب «كوليا» نبوديد و براي قدم زدن بيرون مي‌‌رفتيد.
 سه تعطيلي .. . . «يوليا واسيلي ‌‌‌‌اونا» از خجالت سرخ شده بود و داشت با چين‌‌هاي لباسش بازي مي‌‌‌كرد ولي صدايش درنمي‌‌‌آمد.
-   سه تعطيلي، پس ما دوازده روبل را مي‌‌‌گذاريم كنار. «كوليا» چهار روز مريض بود آن روزها از او مراقبت نكرديد و فقط مواظب «وانيا» بوديد فقط «وانيا» و ديگر اين كه سه روز هم شما دندان درد داشتيد و همسرم به شما اجازه داد بعد از شام دور از بچه‌‌‌ها باشيد.
دوازده و هفت مي‌‌شود نوزده. تفريق كنيد. آن مرخصي‌‌‌ها ؛ آهان، چهل و يك‌ ‌روبل، درسته؟
چشم چپ «يوليا واسيلي ‌‌‌‌اِونا» قرمز و پر از اشك شده بود. چانه‌‌‌اش مي‌‌لرزيد. شروع كرد به سرفه كردن‌‌‌‌هاي عصبي. دماغش را پاك كرد و چيزي نگفت.
-   و بعد، نزديك سال نو شما يك فنجان و نعلبكي شكستيد. دو روبل كسر كنيد ..
فنجان قديمي‌‌‌تر از اين حرف‌‌‌ها بود، ارثيه بود، امّا كاري به اين موضوع نداريم. قرار است به همه حساب‌‌‌‌ها رسيدگي كنيم.


موارد ديگر: بخاطر بي‌‌‌‌مبالاتي شما «كوليا » از يك درخت بالا رفت و كتش را پاره كرد. 10 تا كسر كنيد. همچنين بي‌‌‌‌توجهيتان
باعث شد كه كلفت خانه با كفش‌‌‌هاي «وانيا » فرار كند شما مي‌‌بايست چشم‌‌هايتان را خوب باز مي‌‌‌‌كرديد. براي اين كار مواجب خوبي مي‌‌‌گيريد.
پس پنج تا ديگر كم مي‌‌كنيم.
در دهم ژانويه 10 روبل از من گرفتيد...
« يوليا واسيلي ‌‌‌‌‌‌اِونا» نجواكنان گفت: من نگرفتم.
-     امّا من يادداشت كرده‌‌‌ام ..
-    خيلي خوب شما، شايد …
-    از چهل ويك بيست و هفت تا برداريم، چهارده تا باقي مي‌‌‌ماند.
چشم‌‌‌هايش پر از اشك شده بود و بيني ظريف و زيبايش از عرق مي‌‌‌درخشيد. طفلك بيچاره !
-         من فقط مقدار كمي گرفتم ..
در حالي كه صدايش مي‌‌‌لرزيد ادامه داد: من تنها سه روبل از همسرتان پول گرفتم . . . ! نه بيشتر..
-          ديدي حالا چطور شد؟ من اصلاً آن را از قلم انداخته بودم. سه تا از چهارده تا به كنار، مي‌‌‌كنه به عبارتي يازده تا، اين هم پول شما سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا . . . يكي و يكي.
-         يازده روبل به او دادم با انگشتان لرزان آنرا گرفت و توي جيبش ريخت .
-         به آهستگي گفت: متشكّرم!
-         جا خوردم، در حالي كه سخت عصباني شده بودم شروع كردم به قدم زدن در طول و عرض اتاق.
-         پرسيدم: چرا گفتي متشكرم؟
-          به خاطر پول.
-         يعني تو متوجه نشدي دارم سرت كلاه مي‌‌گذارم؟ دارم پولت را مي‌‌‌خورم؟ تنها چيزي مي‌‌‌تواني بگويي اين است كه متشكّرم؟
-   در جاهاي ديگر همين مقدار هم ندادند.
-   آن‌‌ها به شما چيزي ندادند! خيلي خوب، تعجب هم ندارد. من داشتم به شما حقه مي‌‌زدم، يك حقه‌‌‌ي كثيف حالا من به شما هشتاد روبل مي‌‌‌‌دهم. همشان اين جا توي پاكت براي شما مرتب چيده شده.
ممكن است كسي اين قدر نادان باشد؟ چرا اعتراض نكرديد؟ چرا صدايتان در نيامد؟
ممكن است كسي توي دنيا اين قدر ضعيف باشد؟
لبخند تلخي به من زد كه يعني بله، ممكن است.
بخاطر بازي بي‌‌رحمانه‌‌‌اي كه با او كردم عذر خواستم و هشتاد روبلي را كه برايش خيلي غيرمنتظره بود پرداختم.
براي بار دوّم چند مرتبه مثل هميشه با ترس، گفت: متشكرم!
پس از رفتنش مبهوت ماندم و با خود فكر كردم در چنين دنيايي چقدر راحت مي‌‌شود زورگو بود.

[ + ] نوشته شده توسط parisa در شنبه 23 خرداد1388 ساعت 8:52 بعد از ظهر { }

گروه 99 ؟!

پادشاهي که يک کشور بزرگ را حکومت مي کرد ، باز هم از زندگي خود راضي نبود ؛
اما خود نيز علت را نمي دانست.
روزي پادشاه در کاخ امپراتوري قدم مي زد . هنگامي که از آشپزخانه عبور مي کرد ، صداي ترانه اي را شنيد.
به دنبال صدا، پادشاه متوجه يک آشپز شد که روي صورتش برق سعادت و شادي ديده مي شد.
پادشاه بسيار تعجب کرد و از آشپز پرسيد : ‘ چرا اينقدر شاد هستي ؟’
آشپز جواب داد : ‘ قربان ، من فقط يک آشپز هستم ، اما تلاش مي کنم تا همسر و بچه ام را شاد کنم . ما خانه اي حصيري تهيه کرده ايم و به اندازه کافي خوراک و پوشاک داريم.
بدين سبب من راضي و خوشحال هستم…’
پس از شنيدن سخن آشپز، پادشاه با نخست وزير در اين مورد صحبت کرد.
نخست وزير به پادشاه گفت : ‘ قربان ، اين آشپز هنوز عضو گروه 99 نيست!!!
اگر او به اين گروه نپيوندد ، نشانگر آن است که مرد خوشبيني است .’
پادشاه با تعجب پرسيد : ‘ گروه 99 چيست؟؟؟’

بقیه داستان را در ادامه مطلب بخونید.......


ادامه مطلب ...

[ + ] نوشته شده توسط parisa در یکشنبه 29 دی1387 ساعت 11:37 قبل از ظهر { }

آخر دنيا همين جاست


  گارسيا ماركز:   آدمي فقط در يك صورت حق دارد به ديگري از بالا نگاه كند:و آن هنگاميست كه بخواهد دست ديگري كه بر زمين افتاده بگيرد تا اورا بلند كند.


      آخر دنيا همين جاست...
      وقتي كه حسرت ساده دلي هايت را بخوري روزي كه نداني
      با دل خسته ات چه بكني روزي كه نداني با اشك هايت
      با گونه هاي ترشده ات با قلب هزار تكه شده ات چه كني
      آخردنياست...
      روزي كه هنوز اميد داشته باشي به آمدنش بااينكه بداني
      حتي درخاطرات دورش هم يادي ازتونيست روزي كه به خودت
      دروغ بگويي روزي كه سرقلبت راكلاه بگذاري به اميد آمدنش
      به اميدآمدنش به اميد اينكه اوهنوزبه يادش است ومي داند
      قلب كوچك وعاشقت بدون اوهرگزنمي زند جسمت مي ميرد
      وگونه هايت هميشه ترمي ماند...روزي كه اوباورنكند
      دوست داشتنت را روزي كه به دنبال فايده اي حاصل از
      دوست داشتنت بگرددآري آن روز
      آخردنياست....
      اما خدايا اين انصاف نبوداين حق دل من اين حق اشكهاي من نبود
      مگرمن چه خطايي كرده بودم مگردل چه كسي را شكسته بودم
      چه نافرماني كرده بودم كه اين بود مجازاتش اين بودتاوانش
      اين بود جوابش ...جرم من چه بود جزدوست داشتني صادقانه و
      پاك اين آخردنياي من است توبرو به راهت ادامه بده ميدانم
      كه صداي خش خش برگهاي پائيزي را نميشنوي وصداي قلب من
      كه شكست بعدرفتنت چه صادقانه دوست داشت چه معصومانه فكركرد
      توتاهميشه عشقت رادردستان اوبه امانت مي گذاري حالا او شكسته است
      عشقت رابگيروبرو

[ + ] نوشته شده توسط parisa در جمعه 10 آبان1387 ساعت 10:41 بعد از ظهر { }

سنگ و جوانمرد

     مادرترزا:
خداوند به ما دستورنداده كه كار هاى بزرگ بكنيم،بايد كارهاى كوچك را با عشق بزرگ به انجام رسانيم.


جوانمردي در صحرايي مي گذشت . سنگي را ديد که به سان قطره هاي باران پيوسته ازو همي چکيد . ساعتي در آن نظر مي کرد ... رب العالمين از کرامت آن دوست سنگ را به آواز آورد .
سنگ گفت : هزاران سال است که خداوند مرا بيافريد و از بيم قهر او و سياست خشم او چنين مي ترسم و اشک حسرت همي ريزم ...
آن جوانمرد گفت : بار خدايا ! اين سنگ را ايمن گردان . جوانمرد برفت ، چون باز آمد همچنان قطره ها مي ريخت . در دل او افتاد که مگر ايمن نگشت از قهر خدا !
سنگ به آواز آمد که : اي جوانمرد ! مرا ايمن کرد ، اما در اول اشک همي ريختم از حيرت و بيم عقوبت و اکنون همي ريزم از ناز و رحمت..

[ + ] نوشته شده توسط parisa در جمعه 15 شهریور1387 ساعت 3:42 بعد از ظهر { }

فراموش کن کسي که هرگز بدست نمياد

     شکسپير:

عشق حقيقي هيچگاه يکنواخت و آرام پيش نمي رود. آنان که عشق خود را آشکار نکنند معشوق نخواهند بود. .عشق ما را مي کشد تا دوباره حياتمان بخشد..


من به تو حق مي دم ,آره,ولي چيزي نگو
تو عاشقش شدي ولي واسش مهم نبود
نمي تونم بگم فراموش کن منم مثه تو بودم
اون وفادار نبود منم وفادار نموندم
الان مدت زيادي ميگذره از قطعه رابطه
 ولي نمي دونم کي باعثه يا کدوم حادثه
هستن دليله اصليه رفتنش از پيشم
امان از ابهامات دارم ديوونه مي شم
پس عاقبت نداره دليله عاشقي
شدم چه گلي به سرم زدم مني که عاشق شدم
مني که حاضرشدم بگذرم از همه چيز
بخاطره کسي که شد زيادتر از هر چيز
پس چيزي نگو چه چيزي بگه چه چيزي نگه
با اينکه مي دونم دلت واسه صداش تنگه
فراموش کن کسي که هرگز بدست نمياد
       بدست بيار کسي که هرگز نميره از ياد           

                                   

[ + ] نوشته شده توسط parisa در پنجشنبه 27 تیر1387 ساعت 0:1 قبل از ظهر { }

قصد رفتن

 
خانومها با گوشهايشان عاشق مي شوند و مردها با چشم هايشان. (شکسپير)

 

 قصد رفتن:
 
وقتي چمدانش را به قصد رفتن بست،

نگفتم: عزيزم ، اين کار را نکن.

نگفتم: برگرد و يک بار ديگر به من فرصت بده.

وقتي پرسيد دوستش دارم يا نه،

رويم را برگرداندم،

حالا او رفته، و من

تمام چيزهايي را که نگفتم، مي شنوم.

نگفتم: عزيزم، متاسفم، چون من هم مقصر بودم.

نگفتم: اختلاف ها را کنار بگذاريم،

چون تمام آنچه مي خواهيم عشق و وفاداري و مهلت است.

گفتم: اگر راهت را انتخاب کرده اي،

من آن را سد نخو اهم کرد.

حالا او رفته، و من

تمام چيزهايي را که نگفتم، مي شنوم.

او را در آغوش نگرفتم و اشک هايش را پاک نکردم

نگفتم: اگر تو نباشي، زندگي ام بي معني خواهد بود.

فکر مي کردم از تمامي آن بازي ها خلاص خواهم شد.

اما حالا، تنها کاري که مي کنم

گوش دادن به چيزهايي است که نگفتم.

نگفتم: باراني ات را درآر...

قهوه درست مي کنم و با هم حرف مي زنيم.

نگفتم: جادهء بيرون خانه

طولاني و خلوت و بي انتهاست.

گفتم: خدا نگهدار، موفق باشي،

خدا به همراهت. او رفت

و مرا تنها گذاشت

تا با تمام چيزهايي که نگفتم، زندگي کنم.

دلم برات تنگ شده بي معرفت  
 

[ + ] نوشته شده توسط parisa در چهارشنبه 22 خرداد1387 ساعت 11:41 قبل از ظهر { }

درخت پير...

    جمله هفته:
                     " براي لذت بردن از زندگي ، كافيه كمي احمق باشي ". شكسپير

درخت پير:

يه روز که من مي گذشتم از دشتي
 آرام در سايه ي درخت پيري نشستم
ناگهان چشمام از خستگي راه سنگين شد و به خوابي عميق رفتم
 نا گهان شنيدم زمزمه اي
 و قتي قلبم و صاف کردم شنيدم  :
 مي گريست درخت پير و با خود حرف ميزد !
 و قتي کمي آروم شد :
 نزديک شدم  وبه اون چنين گفتم :
 اي درخت پير دشت
  چرا ميگي که نه ريشه داري و برگ ؟
  چرا تنها به يک چيز فکر مي کني ؟
  به لحظه ي مردن و مرگ  ؟
 درخت پير بيشه چنين گفت به من :
 دلم مي خواد جوان بشم
 پر از برگ  ،  اما ديگه گذشته
 عمري که رفته ديگه بر نمي گرده
 در خت پير دشت گفت :
  ياد قديم دلم را ميکنه پر از غم
  گريه مي کنم زاري مي کنم دمادم
 درخت يدفه خيره شد به دستم :
 و به ياد يک دستي مهربون افتاد !
 دلش پر از غصه ي باغبون شد
 هموني که روزي توي دشت کاشتش
 مثل يه دوست مهربون مي خواستش
اما حالا دير شده بود خيلي دير
درخت شده بود پير پير
 درخت پير گفت :
 يه روز سرد ، که باغبون نيومد
 من بي خيال با گل ها هم زبون شدم
 و باغبونو بردم از ياد
 من به فکر برگ و ريشه نبودم
 جوون که بودم فرصت اندوه نداشتم
 کاري به کار باغبون هم نداشتم
 اما حالا مثل يک عضو بي جان
 دلم از غصه ها شده پر از خون
  مي داني پسرم :
 ياد قديم دلمو پر از غم ميکنه !
 با بارش باران شاد ميشدم
 با وزش باد مي رقصديم
 با خواندن پرندگان هم نوا ميشدم
 يک روز دلم براي طوطي مي گرفت !
 يک روز دلم از غم قرقي مي گرفت !
 يک روز براي کلاغه گريه مي کردم !
 روز ديگه از غم بلبل مي گريستم !
 براي گل ،  براي برگي که ريخت
  دلم حالا چه زود مي شد پر از غم
  گريه مي کنم از ياد گذشته دمادم !
  زار مي زنم و گريه فراوون مي کنم !
  من از غم  درخت پير دشت ناراحت شدم و گريم گرفت !!!
  و از خواب پريدم
   از درخت پير جدا شدم و به راهم ادامه دادم
  در حالي که مي ديدم
  نهال هاي قشنگي که باغبونشون  (خدا) رو فراموش کردند
  من حالا فهميدم که به جز
  باغبون مهربون (خدا) در اين دشت (زمين) ما را ياري دگري نيست .

[ + ] نوشته شده توسط parisa در یکشنبه 29 اردیبهشت1387 ساعت 8:15 بعد از ظهر { }

مرد عاشق اما دروغگو

زني مي رفت ، مردي او را ديد و دنبال او روان شد . زن پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟
مرد گفت : برتو عاشق شده ام . زن گفت : برمن چه عاشق شده اي ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي آيد ، برو و بر او عاشق شو
. مرد از آنجا برگشت و زني بدصورت ديد ، بسيار ناخوش گرديد و باز نزد زن رفت و گفت : چرا دروغ گفتي ؟
 زن گفت : تو راست نگفتي . اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي رفتي ؟
 مرد شرمنده شد و رفت..

  

[ + ] نوشته شده توسط parisa در سه شنبه 13 فروردین1387 ساعت 9:17 قبل از ظهر { }

نوروز87,حاجی فیروز

  eyd

      بر آمد باد صبح و بوي نوروز                           به کام دوستان و بخت پيروز

                                 TMEسال خوب و پربرکتي براي شما آرزو مند است.

 

 حاجي فيروز نماد کدام اسطوره است ؟
       
     همه ما در هفته پيش از نوروز، حاجي فيروز را با آن صورت سياه و لباس هاي قرمز
      در حاليکه دايره مي زند و همان ترجيع بند قديمي و هميشگي را مي خواند
:" ارباب
      خودم سلام و عليکم، ارباب خودم بزبزقندي، ارباب خودم چرا نمي خندي و ..."

      ديده ايم.
      همه مي دانيم حاجي فيروز طلايه دار عيد نوروز است، اما اکثر ما از داستان شکل
      گيري اين اسطوره بي خبريم.

                                                              
بقيه مطلب حاجي فيروز تو ادامه  مطلب :


ادامه مطلب ...

[ + ] نوشته شده توسط parisa در سه شنبه 28 اسفند1386 ساعت 5:49 بعد از ظهر { }

دل شکستن هنر نيست

دل شکستن هنر نيست

عشق من ! خبري از حال زارم نداري

هر لحظه تو غمي بر روي غمهام مي ذاري

دلدارم ! تو اميد فرداهاي که هستي

محبوبم ! دل به پاي محبت که بستي

روزي که دل به حرف هاي توبستم

جام عمر و جوونيم و شکستم

عاشق شدم غم را به جان خريدم

بي پروا پاي غصه ها نشستم

دنيا دنيا ! موندن تنها ، ديگه فايده نداره

دنيا دنيا! واسه منِ تنها ، زندگي شام تاره

دنيا دنيا ! اي بي فردا ، مثل رويا قشنگي

دنيا دنيا ! با عاشق ها ، بي وفا و دورنگي

بهار رفت ماه دي شد

تو شدي گل سرما آتش دل خاکستر شد

بي خبر از دل ما،بهار رفت ماه دي شد

تو شدي گل سرما آتش دل خاکستر شد

زرد است که که لبريز حقايق شده است
 
           تلخ است که با درد موافق شده است
 
                    عاشق نشدي و گرنه مي فهميدي

                             پاييز بهاري است که عاشق شده است

         love

[ + ] نوشته شده توسط parisa در چهارشنبه 24 بهمن1386 ساعت 4:51 بعد از ظهر { }

ديوار خط خطي...


مادر با چهره اي خسته در حاليکه کيسه هاي خريد تو دستش عرق کرده بود,وارد خونه شد.که علي دويد جلو پاش و گفت:"مامان!مامان!رضا,اون مو قعيکه تو بيرون بودي ,و بابا داشت تلفن حرف مي زد ومن تو حياط بازي مي کردم ,با ماژيکاش روي ديوار پذيرايي که تازه رنگش کرده بودين,نقاشي کشيد"....
مادر با عصبانيت وارد اتاق رضا شد و رضا رو ديد که از ترس مثل موش زبر تختش قايم شده,.مادر فرياد کشيد:"تو پسر خيلي بدي هستي!"و ماژيکاشو توي سطل آشغال انداخت...
چند لحظه بعد مادر وارد اتاق پذيرايي شد و روي ديوار اون قلب قرمز بزرگي رو ديد که توش نوشته شده بود,"مامان جونم دوست دارم".مادر در حاليکه اشک ميريخت وارد آشپزخانه شد و چند دقيقه بعد با يک قاب چوبي وارد اتاق پذيرايي شد....و اون قاب هنوز که هنوزه زينت بخشه اتاق پذيرايه!.....

                     ghab
 

[ + ] نوشته شده توسط parisa در دوشنبه 8 بهمن1386 ساعت 1:28 بعد از ظهر { }

دوری عشق...

آمده اند به من مي گويند عشقم ازدوري من آب شده است
 آمده اند به من مي گويند درعذاب است
فکر مي کنند من به خاطر دوري از او راحتم
 
 و من قلبم به خاطر جدايي از او  آب شد
به خدا از روز رفتنش چشمانم از خواب محروم شده اند

و آنچه بر من مي گذرد و گذشت بر او يک روز نيز نگذشت
مرا ملامت کردند و گفتند بس است
سرگرداني و اشتياق و سختي و دوري و تلخي
گفتم مردم مرا رها کنيد ديگر کافيست
من بعد از او در آتشم بعد از او در آتشم

به که بگويم در حالي که همه قهرند من با که درد و دل کنم
به که بگويم خدا خودش مي داند که من چه حالي دارم

اگر شبي اشک چشمم را مي ديدند
 اگر شبي آتش عشق را مثل من احساس مي کردند
مي فهميدند چه در قلبم از سرگرداني و اشتياق و تلخي  مي گذرد
و هيچ وقت ملامتم نمي کردند
 وهيچ حرفي نمي زدند

و هيچ وقت تو را ترک نمي کردم
و به خاطر دوريت نمي سوختم
قلب من يک عشق خود خواه را انتخاب کرد

هيچ وقت عاشق کسي نشد و هيچ وقت احساس پريشاني نکرد
من را تنها گذاشت و با اينکه پيش او بودم از درد عشق رنج مي بردم
من بين بهشت و آتشم بين بهشت و آتش

به که بگويم در حالي که همه قهرند
من با که درد و دل کنم
به که بگويم
خدا خودش مي داند که من در چه حالي هستم..

              tme.blogfa.com

[ + ] نوشته شده توسط parisa در جمعه 14 دی1386 ساعت 12:4 بعد از ظهر { }

محرم86

  فرا رسيدن محرم عاشورا و تاسوعاي حسيني را به پيشگاه مقدس امام عصر(عج) و تمامي شما و شيعيان جهان تسليت عرض مي نمايم...
   
  

           کربلا    يعني     کمال    بندگي          
دل   بريدن   از   تمام   زندگي
           در کنار علقمه بي دست  و سر         
   جان سپردن تشنه از شرمندگي

 

 ماه عزا شد دلم ازغم گرفت                       شهر به خود رنگ محرم گرفت
ياد حسين عشق و صفا مي دهد                    سينه به يادش غزل غم گرفت
ذکرغمش خاطر دل خون نمود                      ديده به خود قطره شبنم گرفت
کرببلا کرده مرا مبتلا                                    نام حسين آب حياتم گرفت
ماه حسيني به محاق افتاد                               ماه دلم غصه و ماتم گرفت
ناز ابوالفضلي علي ميکشم                           ياد من از خوف مماتم گرفت

[ + ] نوشته شده توسط parisa در یکشنبه 9 دی1386 ساعت 11:14 بعد از ظهر { }

*¤*CHRISTMAS & HAPPY NEW YEAR!!!•2008*¤*

  baba noel  *عيد مسيح بر تمام دوستان مسيحي مبارک* christmas

        به نام ژانويه
مسيح متولد شد، جهان بار ديگر جاري شد، در آن سوي دنيا نيز صلح معني شد، نام عيسي کنار کورش قرار گرفت، پيام آور صلح در قحطي انسانيت، پيامبر دوست داشتني خدا، فرزند مريم،آينه غربي گفتار نيک، کردار نيک به دنيا آمد...tme.blofa.com

من دوست دارم بهترين هديه رو به شما بدم اونم اينه که واستون دعا کنم هميشه زندگي به کامتون شيرين باشه..

اینم یه لطيفه واسه ايام کريسمس:

نزديک کريسمس هستيم و پسر چوپان سارديني، ميخاد که يه هديه بگيره. کاغذ و قلم برميداره که يه نامه واسه بابانوئل بنويسه.
« بابانوئل عزيز. واسه روز تعطيليت، ميخام يه دوچرخه قرمز کادو بگيرم».
صبح کريسمس ميرسه، اون بچه ميره زير درخت کريسمس رو نگاه ميکنه و هيچي پيدا نميکنه. کمي گيج ميشه، ميره سراغ ميز و يه نامه ديگه مينويسه:
«بفاناي عزيز. واسه روز تعطيليت، ميخام يه دوچرخه قرمز کادو بگيرم».
روز اپيفاناهم فراميرسه،اما دوچرخه قرمز نمي رسه. بچه هه يه نگاهي به دور و برش ميندازه، چشمش به آخور ميوفته(ماکت تولد مسيح تو اصطبل)، مجسمه عيسي کوچک رو برميداره، ميذارتش تو پاکت و ميره سر ميز و يه نامه ديگه مينويسه
« مريم مقدس عزيز، اگه ميخواي دوباره پپسرتتو ببببيننني…..» 

   christmas

[ + ] نوشته شده توسط parisa در سه شنبه 4 دی1386 ساعت 10:25 قبل از ظهر { }

شهادت امام باقر

                             شهادت امام باقر را به تمامي شما تسليت عرض مي کنم.


مقام:امام پنجم
نام:محمد
لقب:باقرالعلوم
کنيه:ابوجعفر
نام پدر:علي
نام مادر:فاطمه بنت حسن
محل ولادت:مدينه طيبه
مدت امامت:19سال
مدت عمر:57سال
تاريخ شهادت:7ذي الحجه
نام قاتل:ابراهيم بن وليد
محل دفن:بقيع
تعداد فرزندان:5پسر,2دختر
 

          زندگاني حضرت امام باقر در ادامه مطلب:


ادامه مطلب ...

[ + ] نوشته شده توسط parisa در دوشنبه 26 آذر1386 ساعت 7:14 بعد از ظهر { }

شهادت امام نهم جوادالائمه

                  شهادت امام نهم جوادالائمه را به تمامي شما تسليت مي گويم.


چند سخن گهربار ازحضرت امام جواد عليه السلام:
تو را به پنج چيز سفارش مي کنم  :

۱.اگر مورد ستم واقع شدي ستم مکن
۲.اگر به تو خيانت کردند خيانت مکن
۳.اگر تکذيبت کردند خشمگين مشو
۴.اگر مدحت کنند شاد مشو 
۵.و اگر نکوهشت کنند، بيتابي مکن.

بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (167)


مقام:امام نهم
نام:محمد
لقب:جوادتقي
کنيه:ابوجعفر
نام پدر:علي
نام مادر:سبيکه نوبيه
تاريخ ولادت:15يا19رمضان يا 10 رجب
محل ولادت:مدينه طيبه
مدت امامت:17سال
مدت عمر:25سال
تاريخ شهادت:آخر ذي القعده
نام قاتل:معتصم عباسي
محل دفن:کاظمين
تعداد فرزندان:2پسر,2دختر


ولى خدا يا جواد الائمه
سپهر كرم ، ابر رحمت يَم جود
محيط سخا، يا جوادالائمه
چه گويم به وصفت كه فرموده آن را
به قرآن خدا، يا جوادالائمه
به كشتى ايمان در امواج طوفان
تويى ناخدا، يا جوادالائمه
چه در هفت گردون، چه در هشت جنت
تويى مقتدا، يا جوادالائمه
سماواتيان راست مدح تو، بر لب
به صبح و مساء، يا جوادالائمه
بود نقش خاك ره كاظمينت
رخ اولياء، يا جواد الائمه
ز شاهيست عارم كه در آستانت
گدايم گدا، يا جوادالائمه
بود بى ولاى تو طاعات عالم
سراسر هبا، يا جواد الائمه
اگر بود واقف زعلمى كه داده
تو را كبريا، يا جوادالائمه
نه بگشودى اندر برت پور اكثم
لب خويش را، يا جوادالائمه
گرم سر جدا گردد از تن، نگردد
دل از تو جدا، يا جوادالائمه
به غير از خدا هر كه گويد ثنايت
بود نارسا يا جوادالائمه
خدا داد پاسخ به هر بينوا كو
تو را زد صدا، يا جوادالائمه
به بازار محشر ولاى تو آدم
به روز جزا، يا جوادالائمه
ثناى تو گويم عصا از تو جويم
به هر دو سرا، يا جوادالائمه
رهايى به مهر تو خواهم كه گشتم
اسير هوا، يا جواد الائمه
خوش آن ملتجى را كه در آستانت
كند التجاء، يا جوادالائمه
جوادى ، جوادى ، گدايم، گدايم
عطا كن ، عطا يا جوادالائمه
بخوان جانب كاظمينم و ز آنجا
ببر كربلا، يا جوادالائمه
بمانم ، بميرم سپس زنده گردم
به مهر شما، يا جوادالائمه
به جان پيمبر به زهراى اطهر
به بابت رضا يا جوادالائمه
مرا تا ابد از صف دوستانت
مگردان جدا، يا جوادالائمه
تهى دستم و هستيم هست، تنها
گناه و رجا، يا جوادالائمه
قدم گشته خم ، پا فرو مانده در گِل
ز بار خطا، يا جوادالائمه

منبع:
 مجموعه اشعار حاج غلامرضا سازگار

 

[ + ] نوشته شده توسط parisa در دوشنبه 19 آذر1386 ساعت 11:22 بعد از ظهر { }

دلم شکست..

      دلم شکست
      شكايت نمي كنم، اما
      آيا واقعاً نشد كه در گذر ِ همين هميشه ي بي شكيب،
      دمي دلواپس ِ تنهايي ِ دستهاي من شوي؟
      نه به اندازه تكرار ِ ديدار و همصدايي ِ نفسهامان!
      به اندازه زندگي...
      واقعاً نشد؟
      شکايتت نميکنم، اما
      نشد امشب که شب نخستين پيمانمان بود
      کنار من باشي و براي لحظه اي
      تنها لحظه اي بودنت را نويد دهي؟
      نگو كه ناغافل از فضاي فكرهايت فرار كردم!
      من كه هنوز همينجا ايستاده ام!
      من که هنوز در خانه انتظارت را ميکشم...
      کنار اقاقي ها، شب بو ها،
      من که هنوز در خانه اي که دستهاي پر مهر تو برايم بنا کردند
      در ميان تنهايي ها و دلتنگي هايي که يادگار تو ان
      به انتظار نشسته ام!
      هنوز هم فاصله ي ما
      همان چهارده شماره ي پيشين است!
      نگو كه در گذر خنده ها و گريه هايت گُمش كردي!
      نگو كه باز هم يادت رفت و در خاطرت نماند!
      نميخوام باز هم با شرمندگي بگويي : ببخش!
      نگو که در ميعاد نورها و رنگها و روشني هاي شهرت
      باز فراموش کردي که با هم قراري داشتيم!
      شکايت نميکنم، اما
      آيا واقعا نشد که به ياريم بشتابي
      تا من امشب به جاي گرفتن جشن تولد انتظار و تنهايي
      جشن ميلاد عشقمان را بگيرم؟
      ميدانم فردا خواهي گفت: ببخش
      فراموش کردم! جبران خواهم کرد!
      واي به حال دلم...!

                             

[ + ] نوشته شده توسط parisa در پنجشنبه 19 مهر1386 ساعت 10:25 بعد از ظهر { }

عشق

بيا با هم عوض کنيم جاي دلامونو يه بار تا من بشم يه تيکه سنگ تا تو بشي عاشق زار
يه شب با چشم دل من عشقو تماشا بکني خودت رو هر جوري شده تو دله من جا بکني
تا تو دچار من بشي لحظه شمار من بشي خواب و حرومت بکنم صيد شکار من بشي
برام يه بازيچه بشي بشم تمومه زندگيت تا پشت سر بخندم به سادگي و بچگيت
اين در و اون در بزني واسه به من رسيدن برات يه رويا بشه منو يه لحظه ديدن
ناز دلم رو بکشي از عشق جوابت بکنم پر از نياز من بشي غرق عذابت بکنم
تا جون داري گريه کني تا جا داره من بد بشم هميشه خواهشم کني
هميشه دست رد بشم اينا رو گفتم تا....... تا بدوني که عاشقي
تو دل من چه درديه تا بدوني که عاشقت چي کشيده

عشق اگر روز عزل در دل ديوانه نبود                         تا ابد زير گذر ناله مستانه نبود
نرگس ساقي اگر مستي صد جام نداشت              سر هر کوي و گذر اين همه ميخانه نبود
من جام مي و دل نقش در باده ناب                           خلوتي بود که در آن ره بيگانه نبود
کاش آن شمع که تو را سوخت مرا سوخته بود              به فداي تو مگه اين دل ديوانه نبود
تو چرا شمع شدي سوختي اي هستي من                   آن زماني که تو را سايه پروانه نبود
من جدا از تو نبودم به خدا يک همه عمر                  قبله گاه دل من با تو در اين خانه نبود
کاش آن شمع که تو را سوخته بود مرا سوخته بود          به فداي تو مگه اين دل ديوانه نبود

[ + ] نوشته شده توسط parisa در جمعه 16 شهریور1386 ساعت 11:58 قبل از ظهر { }

تولد منجی آسمان ها مبارک

http://file.uploadr.com/1007e-embedتولد منجی عالم بشریت رو به تمامی شیعیان جهان تبریک عرض می کنم.http://file.uploadr.com/1007e-embed

چو آید آن نگار عالم آرا                                   تجلی می دهد وجه خدا را

تولد يک منجي
و هنگاميکه پيمانه ي شراب من به پايان مي رسد
نو چنان پر شور ،‌ تو چنين پر شتاب
بشارتت را در انتهاي هستي من آغاز مي کني
و سفر مي کني در سالها و ماههاي ديروز فشرده ي رگهاي من
و همسفر ديوارهاي آن روز من مي شوي تا ويرانه هاي امروزم را دريابي
تو از بيم کرکسان
به دور من مرز مي کشي و مرز مي کشي
چرا که مي داني آباد خواهم شد
و اينک اي منجي شوره زار بشارت ها
سطح جسم و روحم را به تو مي سپارم
تا مرا از خود سرشار کني

      حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف
      تولد آن بزرگوار شب جمعه نزدیک اذان صبح 15 شعبان سال 255 هجری واقع شد . عدد
      255 ا زنظر حروف ابجد مساوی با کلمه نور است. ماد رآن بزرگوار نرگس نام داشت
      که دختر پادشاه روم و دست تقدیر او را به اما عسکری سانید.
      حکمیه خاتون دختر حضرت جواد(ع) می گوید : روز14 شعبان خدمت حضرت عسکری بودم .
      حضرت فرمودند : امشب را پیش ما باش که خداوند فرزندی به ما عنایت می کند .
      چون اثر حمل د رنرگس ندیدم تعجب کردم و شب را خدمت آن بزرگوار بودم . آخر شب
      ا زخواب بلند شدم و با نرجس نماز شب خواندیم . نزدیک طلوع فجر در د ل گفتم چه
      شد آنچه حضرت فرمودند؟ حضرت عسکری ا زاتاق دیگری فرمودند : عمه جان وعده
     خداوند نزدیک است. طولی نکشید که لرزه ای به اندام نرگس افتاد و من او را د
    ربغل گرفتم . آثار وضع حمل د راو پیدا شد و پاره ماه یبه دنیا آمد که به سجده
      رفت و انگشت سبابه خود را رو به آسمان بلند کرد و شهادتین گفت و اسماء ائمه
      را به زبان آورد تا به اسم خود رسید سپس گفت :ا ی خدا وعده خود را برای من
      منجز کن و کاری که به عهده من است به اتمام برسان و آنچه برای من فرموده ای
      به اثبات رسان و با دست من جهان را از عدل پر کن.
      و دیدم که به دست راست او نوشته شده بود :

      « حق آمد و باطل نابود شد همانا باطل از بین رفتنی است.»
 http://file.uploadr.com/1007f-embed[/

[ + ] نوشته شده توسط parisa در دوشنبه 5 شهریور1386 ساعت 11:6 قبل از ظهر { }

ولادت امام حسين ،حضرت عباس وحضرت زين العابدين مبارک باد

 

آغاز ماه شعبان ,ميلاد باسعات امام حسين عليه السلام و حضرت ابوالفضل عليه السلام و امام زين العابدين عليه السلام بر تمامي شيعيان جهان مبارك باد.

 

[ + ] نوشته شده توسط parisa در جمعه 26 مرداد1386 ساعت 6:39 بعد از ظهر { }

مادر من فقط يك چشم داشت.My mom only had one eye

  My mom only had one eye.  I hated her... she was such an embarrassment.
مادر من فقط يك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون هميشه مايه خجالت من بود
 
She cooked for students & teachers to support the family.
اون براي امرار معاش خانواده براي معلم ها و بچه مدرسه اي ها غذا مي پخت
 
There was this one day during elementary school where my mom came to say hello to me.
يك روز اومده بود  دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره
 
I was so embarrassed.How could she do this to me?
 خيلي خجالت كشيدم . آخه اون چطور تونست اين كار رو بامن بكنه ؟
 
I ignored her, threw her a hateful look and ran out.
 به روي خودم نياوردم ، فقط با تنفر بهش يه نگاه كردم وفورا  از اونجا دور شدم
 
The next day at school one of my classmates said,"EEEE, your mom only has one eye!“
روز بعد يكي از همكلاسي ها منو مسخره كرد و گفت  هووو .. مامان تو فقط يك چشم داره
 
I wanted to bury myself.
I also wanted my mom to just disappear.

فقط دلم ميخواست يك جوري خودم رو گم و گور كنم .  كاش زمين دهن وا ميكرد و منو ..
كاش مادرم  يه جوري گم و گور ميشد...

 
So I confronted her that day and said, " If you're only gonna make me a laughing stock, why don't you just die?!!!"
روز بعد بهش گفتم اگه واقعا ميخواي منو شاد و خوشحال كني چرا نمي ميري ؟
 
My mom did not respond...
اون هيچ جوابي نداد....
 
I didn't even stop to think for a second about what I had said, because I was full of anger.
 حتي يك لحظه هم راجع به حرفي كه زدم فكر نكردم ، چون خيلي عصباني بودم .
 
I was oblivious to her feelings.
احساسات اون براي من هيچ اهميتي نداشت
 
I wanted out of that house, and have nothing to do with her.

دلم ميخواست از اون خونه برم و ديگه هيچ كاري با اون نداشته باشم
 
So I studied real hard, got a chance to go to Singapore to study.
 سخت درس خوندم و موفق شدم براي ادامه تحصيل به سنگاپور برم
 
Then, I got married.
I bought a house of my own.
I had kids of my own.

اونجا ازدواج كردم ، واسه خودم خونه خريدم ، زن و بچه و زندگي...
 
I was happy with my life, my kids and the comforts
 از زندگي ، بچه ها و آسايشي كه داشتم خوشحال بودم
 
Then one day, my mother came to visit me.
تا اينكه يه روز مادرم اومد به ديدن من
 
She hadn't seen me in years and she didn't even meet her grandchildren.
اون سالها منو نديده بود و همينطور نوه ها شو
 
When she stood by the door, my children laughed at her, and I yelled at her for coming over uninvited.
وقتي ايستاده بود دم در  بچه ها به اون خنديدند و من سرش داد كشيدم كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بياد اينجا  ، اونم  بي خبر
 
I screamed at her, "How dare you come to my house and scare my children!"
GET OUT OF HERE! NOW!!!“

 سرش داد زدم  “: چطور جرات كردي بياي به خونه من و بجه ها رو بترسوني؟!”
 گم شو از اينجا! همين حالا
 
And to this, my mother quietly answered, "Oh, I'm so sorry. I may have gotten the wrong address," and she disappeared out of sight.
اون به آرامي جواب داد : “ اوه  خيلي معذرت ميخوام مثل اينكه آدرس رو عوضي
اومدم “ و بعد فورا رفت واز نظر  ناپديد شد .
 
One day, a letter regarding a school reunion came to my house in Singapore .
يك روز يك دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور براي شركت درجشن تجديد ديداردانش آموزان مدرسه
 
So I lied to my wife that I was going on a business trip.

 ولي من به همسرم به دروغ گفتم كه به يك سفر كاري ميرم .
 
After the reunion, I went to the old shack just out of curiosity.

بعد از مراسم ، رفتم به اون كلبه قديمي خودمون ؛ البته فقط از روي كنجكاوي .
 
My neighbors said that she died.
همسايه ها گفتن كه اون مرده
 
I did not shed a single tear.
ولي من حتي يك قطره اشك هم نريختم
 
They handed me a letter that she had wanted me to have.
اونا يك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه به من بدن
 
"My dearest son,
I think of you all the time. I'm sorry that I came to Singapore and scared your children.

 اي عزيزترين پسر من ، من هميشه به فكر تو بوده ام ، منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور  اومدم و بچه ها تو ترسوندم ،
 
I was so glad when I heard you were coming for the reunion.
 خيلي خوشحال شدم وقتي شنيدم داري ميآي اينجا
 
But I may not be able to even get out of bed to see you.

 ولي من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بيام تورو ببينم
 
I'm sorry that I was a constant embarrassment to you when you were growing up.
وقتي داشتي بزرگ ميشدي از اينكه دائم باعث خجالت تو شدم خيلي متاسفم
 
You see........when you were very little, you got into an accident, and lost your eye.
آخه ميدوني ... وقتي تو خيلي كوچيك بودي تو يه تصادف يك چشمت رو ازدست دادي
 
As a mother, I couldn't stand watching you having to grow up with one eye.
به عنوان يك مادر نمي تونستم تحمل كنم و ببينم كه تو داري بزرگ ميشي با يك چشم
 
So I gave you mine.
بنابراين چشم خودم رو دادم به تو
 
I was so proud of my son who was seeing a whole new world for me, in my place, with that eye.

براي من اقتخار بود كه پسرم ميتونست با اون چشم  به جاي من  دنياي جديد رو بطور كامل ببينه
 
With my love to you,
با همه عشق و علاقه من به تو
Your mother.
مادرت 
                            

[ + ] نوشته شده توسط parisa در جمعه 19 مرداد1386 ساعت 7:38 بعد از ظهر { }

دلتنگی

فقط کسي معني دل تنگي را درک مي کند که طعم وابستگي را چشيده باشد پس هيچوقت به کسي وابسته نشو که سر انجام آن وابستگي دلتنگيست..
 
 
آرزويم اين است که يک روز فقط يک روز توبراي من باشي و بتوانم
دست هاي گرمت را در دستانم بگبرم تا شايد يخ دستان سرد و کبودم
شکسته شود،بتوانم سرم را روي شانه هايت بگذارم و هر لحظه بر آنها بوسه بزنم. اي کاش
اشکهايم با دست هاي مهربان تو پاک مي شد اما تو
هيچ وقت نتوانستي باور کني قلبي که غرورش شکسته در انتظار توست.
در مقابل تو غرور معنا ندارد ،نتوانستي باور کني که دو چشم بي تاب من که هر لحظه
انتظار طلوع نگاه تو را مي کشند و ندانستي که دست هايم فقط به دنبال گرمي دست هاي
تو مي گردند
سراپاي وجود تو همه خوبيست و همين است که مرا آزار مي دهد،تو خوبي اما من تو را
ندارم.
بيا و با نگاه چشمان زيبايت زندگي را به من برگردان......
برگرد مگذار دوباره تنها شدن را تجربه کنم.......

[ + ] نوشته شده توسط parisa در چهارشنبه 10 مرداد1386 ساعت 12:38 بعد از ظهر { }

ولادت علي (ع) و روز مرد..

                                                                                                                       

علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را             که به ما سوا فکندي همه سايه ي هما را   
دل اگر خدا شناسي همه در رخ علي بين          به علــي شناختم من به خدا قســم خدا را   

ولادت علي (ع) و روز مرد را به تمامي پدران عزيز تبريک عرض مي کنم.

مقام:امام اول
نام:علي
لقب:مرتضي
کنيه:ابوالحسن
نام پدر:عمران ابوطالب
نام مادر:فاطمه بنت اسد
تاريخ ولادت:13ماه رجب ,30عام الفيل
محل ولادت:مکه,خانه کعبه
مدت امامت:30سال
مدت عمر:63سال
تاريخ شهادت:28 ماه صفر
تعداد فرزندان:12پسر,16دختر
 

ساقه هاي نيلوفري از پايه هاي عرش بالا رفته و سرير ولايت را به عطر وجودي خود آراسته اند، تا او بيايد و بر تکيه گاه پوشيده از رازقي آن تکيه زند. درون کعبه چه غوغايي است امروز! ملائک، بال در بال گستره آسمان ها را پوشانيده اند و جبرائيل و ميکائيل و اسرافيل حلقه خانه کعبه شدند تا پر به نور وجود او بسايند! طنين نام او هلهله شادي ملائک است. جام هاي افلاکي عاشقان به سوي او مي آيند و گيسوان سياه شب به يمن وجود او گل خنده هاي نقره اي را در ميان آبشار آسماني اش تقسيم مي کند؛ چرا که امشب علي (ع) مي آيد!...

و جمعه چه شکوهي دارد و اين جمعه شکوهي ديگر!... 13 رجب سال سي ام از عام الفيل! آسمانيان طبق طبق نور مي آوردند، آن گاه که ديوار کعبه شکافته شد و فاطمه بنت اسد قدم به درون کعبه نهاد که علي اعلي خانه خويش را از براي قدوم مبارک او آماده کرده بود ... و او آمد که نام خود را از خدا گرفته بود و آمده بود تا بت هاي خانه را در هم بشکند و بر پشت بام آن نداي يگانگي و توحيد ذات مقدس خداي تعالي را سر دهد و او را تقديس کند و فرياد حق طلبي اش را از ميان کفرها و نفاق به گوش جان هاي عاشقان برساند و پرواز شور آفرين کبوتران عشق را جاني تازه بخشد.

                               

[ + ] نوشته شده توسط parisa در جمعه 5 مرداد1386 ساعت 11:27 قبل از ظهر { }

ولادت امام محمد تقی (ع)

         ولادت نهمين  پيشواي کرامت و بخشندگي، امام محمد تقي عليه السلام مبارک باد

زينتِ بخشندگان، امام جواد (ع) مي آيد تا زمين مدينه، يک بار ديگر مولودي ديگر از نسل هابيل را به شادباش بنشيند. مي آيد تا چشمان آسمان را به روشني سيمايش روشن شود و لاهوتيان و ناسوتيان را در شادي ميلاد خويش فرو برد.

کبوتر دل در هواي طواف گنبد نوراني کاظمين، پر مي گشايد تا همراه با فرشتگان الهي؛ حرم مطهرش را با بال هاي خود غبار بروبد و ديده را به ضريح او روشن سازد. در زاد روز مولود مبارک رجب، با يک آسمان نياز از يگانه بي همتا مي خواهيم در درياي بي کران بخشش جوادالائمه غرقمان سازد و در زمره شيفتگان واقعي او قرارمان دهد.
 
         
نام :محمد ابن علي
ترتيب: نہم
لقب:جواد تقي
کنيه: ابو جعفر
نام پدر: علي رضا عليہ السلام
نام مادر: بي بي سبيہ
تاريخ ولادت :10 رجب، 195هجري
محل ولادت:مدينه
مدت امامت:17
مدت عمر:25
تاريخ وفات 30ذيقعده، 220 هجري < 835 عيسوي


حديثهاي بسياري از آن امام، در كتابهاي حديث، از جمله عيون اخبار الرضا، تحف العقول، مناقب، بحارالانوار و ........ نقل شده است


زندگاني جوادالائمه:
 
ابوجعفر محمد بن علي نهمين امام از امامان دوازده گانه شيعيان و يازدهمين معصوم از چهارده معصوم است. مشهورترين لقبهاي آن حضرت جواد (بخشنده) و تقي (پرهيزگار) است. پدرش امام رضا (ع) و مادرش سبيكه يا ريحانه يا دره از مردم نوبي (شمال سودان) است. امام در سال 195 هـ.ق در مدينه به دنيا آمدند.

بقيه زندگاني دز ادامه مطلب..


ادامه مطلب ...

[ + ] نوشته شده توسط parisa در دوشنبه 1 مرداد1386 ساعت 6:58 بعد از ظهر { }

سپاس خداي عزوجل" بوف كور"

god 
سپاس خداي عزوجل 
  
خدا را شكر كه تمام شب صداي خرخر شوهرم را مي شنوم . اين يعني او زنده و سالم در كنار من خوابيده است

I am thankful for the husband who snoser all night, because that means he is healthy and alive at home asleep with me
 

 
خدا را شكر كه دختر نوجوانم هميشه از شستن ظرفها شاكي است.اين يعني او در خانه است و در خيابانها پرسه نمي زند

I am thankful for my teenage daughter who is complaining about doing dishes, because that means she is at home not on the street
 
 
خدا را شكر كه ماليات مي پردازم. اين يعني شغل و در آمدي دارم و بيكار نيستم

I am thankful for the taxes that I pay , because it means that I am employed
 
 
 
 
خدا را شكر كه لباسهايم كمي برايم تنگ شده اند . اين يعني غذاي كافي براي خوردن دارم

I am thankful for the clothes that a fit a little too snag , because it means I have enough to eat
 
 
خدا را شكر كه در پايان روز از خستگي از پا مي افتم.اين يعني توان سخت كار كردن را دارم

I am thankful for weariness and aching muscles at the end of the day, because it means I have been capable of working hard
 
 
 
خدا را شكر كه بايد زمين را بشويم و پنجره ها را تميز كنم.اين يعني من خانه اي دارم

I am thankful for a floor that needs mopping and windows that need cleaning , because it means I have a home
 
 
 
خدا را شكر كه در جائي دور جاي پارك پيدا كردم.اين يعني هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبيلي براي سوار شدن

I am thankful for the parking spot I find at the farend of the parking lot, because it means I am capable of walking and that I have been blessed with transportation
 
 
خدا را شكر كه سرو صداي همسايه ها را مي شنوم. اين يعني من توانائي شنيدن دارم

I am thankful for the noise I have to bear from neighbors , because it means that I can hear
 

 
خدا را شكر كه اين همه شستني و اتو كردني دارم. اين يعني من لباس براي پوشيدن دارم

I am thankful for the pile of laundry and ironing, because it means I have clothes to wear
 
 
 
خدا را شكر كه هر روز صبح بايد با زنگ ساعت بيدار شوم. اين يعني من هنوز زنده ام

I am thankful for the alarm that goes off in the early morning house, because it means that I am alive
 

 
خدا را شكر كه گاهي اوقات بيمار مي شوم . اين يعني بياد آورم كه اغلب اوقات سالم هستم

I am thankful for being sick once in a while , because it reminds me that I am healthy most of the time
 
 
خدا را شكر كه خريد هداياي سال نو جيبم را خالي مي كند. اين يعني عزيزاني دارم كه مي توانم برايشان هديه بخرم

I am thankful for the becoming broke on shopping for new year , because it means I have beloved ones to buy gifts for them
 


خدا را شكر...خدا را شكر...خدا را شكر

Thanks God... Thanks God...Thanks God
 
(با تشكر از بوف كور)

[ + ] نوشته شده توسط parisa در پنجشنبه 28 تیر1386 ساعت 5:25 بعد از ظهر { }

چرا حلقه ازدواج بايد در انگشت دوم قرار گيرد؟

              ring 

چرا حلقه ازدواج بايد در انگشت دوم قرار گيرد؟


1-ابتدا کف دو دستتان را روبروي هم قرار دهيد و دو انگشت مياني دست هاي چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانيد.
2-چهار انگشت باقي مانده را از نوک آنها به هم متصل کنيد
3- به اين ترتيب تمامي پنج انگشت به قرينه شان در دست ديگر متصل هستند
4-سعي کنيد انگشتان شصت را از هم جدا کنيد. انگشت شصت نمايانگر والدين است. انگشت هاي شصت مي توانند از هم جدا شوند زيرا تمام انسان ها روزي مي ميرند. به اين صورت والدين ما روزي ما را ترک خواهند کرد.
5-لطفا مجددا انگشت هاي شصت را به هم متصل کنيد. سپس سعي کنيد انگشت هاي دوم را از هم جدا نمائيد. انگشت دوم (انگشت اشاره) نمايانگر خواهران و برادران هستند. آنها هم براي خودشان همسر و فرزنداني دارند. اين هم دليلي است که انها ما را ترک کنند.
6 -اکنون انگشت هاي اشاره را روي هم بگذاريد و انگشت هاي کوچک را از هم جدا کنيد. انگشت کوچک نماد فرزندان شما است. دير يا زود آنها ما را ترک مي کنند تا به دنبال زندگي خودشان بروند.
7-انگشت هاي کوچک را هم به روي هم بگذاريد. سعي کنيد انگشت هاي چهارم (همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار مي دهيم) را از هم باز کنيد. احتمالا متعجب خواهيد شد که مي بينيد به هيچ عنوان نمي توانيد آنها را از هم باز کنيد. به اين دليل که آنها نماد زن و شوهري هستند که براي تمام عمر به هم متصل باقي مي مانند. عشق هاي واقعي هميشه و همه جا به هم متصل باقي مي
مانند. شصت نشانه والدين است انگشت دوم خواهر و برادر انگشت وسط خود شما انگشت چهارم همسر شما و انگشت آخر هم نماد فرزندان شما است.
(برگرفته از اساطير چيني)

[ + ] نوشته شده توسط parisa در دوشنبه 18 تیر1386 ساعت 8:52 بعد از ظهر { }

ولادت حضرت فاطمه (س) و روز زن..

ولادت حضرت زهرا

ولادت حضرت فاطمه (س) و روز زن را به تمامي مادران عزيز تبريک عرض مي کنم.

سخناني گوهربار در مورد مادر:

بهشت زير قدمهاي مادران است .   پيامبر اکرم «ص»

حق مادرت بر تو اين است که بداني او تو را در جايي حمل کرده است که هيچ کس حمل نمي کند و از ميوه دلش آن به تو داد که هيچ کس به ديگري نمي دهد .   امام سجاد «ع»

 

اشعار ولادت حضرت زهرا(س):

شنید گوش دلم مژده از ولادت زهرا                          گشود بلبل طبعم زبان به مدحت زهرا

فضای کعبه منوّر شد از فروغ جمالش                              صفا گرفت از صفای صورت زهرا

خدای اکبر و اعظم نکرده خلق به عالم                    ز نسل حضرت آدمی زنی به شوکتِ زهرا

بجز خدیجه کبرا که هست مظهر عصمت                        نزاد مادر دیگر زنی به عصمت زهرا

بخوان حدیث کسا و ببین که خالق یکتا                              نموده خلقت دنیا برای خلقت زهرا

نهاده ساره سر بندگی به پای سریرش                    ستاده هاجر چون خادمان به خدمت زهرا

چو اوست نور حق و حق در او نموده تجلی                 به غیر حق نشناسد کسی حقیقت زهرا

ولی چه سود که با این همه جلالت و شوکت                        زمانه بود مدام از پی اذیت زهرا

چنان به درد و مصیبت نمود صبر و تحمل                    که صبر شد متحیر ز صبر و طاقت زهرا
        سیدعباس جوهری (ذاکر)


مقامات معنوي حضرت زهرا(س):

۱.نور او قبل از خلقت بشر آفريده شده است

2.موجودي ملکوتي و جبروتي

"او [ فاطمه زهرا] موجود ملکوتي است که در عالم انسان ظاهر شده است، بلکه موجود الهي جبروتي در صورت يک زن ظاهر شد است."

" معنويات، جلوه هاي ملکوتي، جلوه هاي الهي، جلوه هاي جبروتي، جلوه هاي ملکي و ناسوتي همه در اين موجود است."

 ۳.مجمع اوصاف انبياء(ع)

"فردا [ روز ولادت فاطمه زهرا[ همچون زني متولد مي شود که تمام خاصه هاي انبياء در اوست."

4. تسبيحات فاطمه زهرا بهترين تعقيبات نماز

"و ازجمله تعقيبات شريفه، تسبيحات صديقه طاهره (س) است که رسول خدا(ص) ، آن را به فاطمه (س) عطا فرمود. از حضرت صادق (ع) مرويست که اين تسبيحات در هر روز، در تعقيبات هر نمازي پيش من محبوب تر است ازهزار رکعت نماز در هر روز.

۵.مراوده با جبرئيل، بالاترين فضيلت زهرا(س)

"من راجع به حضرت صديقه (س) خودم را قاصر مي دانم ذکري بکنم، فقط اکتفا مي کنم به يک روايت که در کافي شريفه است و با سند معتبر نقل شده و آن روايت اين است که حضرت صادق (ع) مي فرمايد:

فاطمه (س) بعد از پدرش 75 روز زنده بودند، در اين دنيا بودند و حزن و شدت بر ايشان غلبه داشت و جبرئيل امين مي آمد خدمت ايشان و به ايشان تعزيت عرض مي کرد و مسائلي از آينده نقل مي کرد.

ظاهر روايت اين است که در اين 75  روز ، مراوده اي بوده است  يعني رفت و آمد جبرئيل زياد بوده است و گمان ندارم که غير از طبقه اول از انبياء عظام درباره کسي اينطور وارد شده باشد... مساله آمدن جبرئيل براي کسي يک مسأله ساده نيست ، خيال نشود که جبرئيل براي هر کسي مي آيد و امکان دارد بيايد، اين يک تناسب لازم است بين روح آن کسي که جبرئيل مي خواهد بيايد و مقام جبرئيل که روح اعظم است، چه ما قائل بشويم به اين که قضيه ي  تنزل جبرئيل ، به واسطه روح اعظم خود اين ولي است يا پيغمبر است، او تنزيل مي دهد او را و وارد مي کند تا مرتبه پايين، يا بگوييم که خير، حق تعالي او را مأمور مي کند که برو و اين مسايل را بگو... تا تناسب مابين روح اين کسي که جبرئيل مي آيد پيش او و بين جبرئيل که روح اعظم است نباشد، امکان ندارد اين معنا، و اين تناسب بين جبرئيل که روح اعظم است و انبياء درجه اول بوده است مثل رسول خدا و موسي و عيسي و ابراهيم و امثال اينها، بين همه کس نبوده است... در هر صورت من اين شرافت و فضيلت را از همه فضايلي که براي حضرت زهرا ذکر کرده اند، با اين که آنها هم فضايل بزرگي است، اين فضيلت را من بالاتر از همه مي دانم... و اين از فضايلي است که مختص حضرت صديقه (س) است. "


   این گل های زیبا رو تقدیم می کنم به تمامی مادران مهربان و عزیز:

         

[ + ] نوشته شده توسط parisa در سه شنبه 12 تیر1386 ساعت 4:31 بعد از ظهر { }

از دل برود هر آنکه از...

از دل برود هر آنکه از...
اگر سکوت ِ اين گستره ي بي ستاره مجالي دهد،
مي خواهم بگويم : سلام!
اگر دلواپسي ِ آن همه ترانه ي بي تعبير مهلتي دهد،
مي خواهم از بي پناهي ِ پروانه ها برايت بگويم!
از کوچه هاي بي چراغ!
از اين حصار ِ هر ور ِ ديوار!
از اين ترانه ي تار...
مدتي بود که دست و دلم به تدارک ِ ترانه نمي رفت!
کم کم اين حکايت ِ ديده و دل،
که ورد ِ زبان ِ کوچه نشينان است،
باورم شده بود!
باورم شده بود،
که ديگر صداي تو را در سکوت ِ تنهايي نخواهم شنيد!
راستي در اين هفته هاي بي ترانه کجا بودي؟
کجا بودي که صداي من و اين دفتر ِ سفيد،
به گوشت نمي رسيد؟
تمام دامنه ي دريا را گشتم تا پيدايت کردم!
آخر اين رسم و روال ِ رفاقت است،
که دي نيمه راه ِ رؤيا رهايم کني؟
مي دانم!
تمام اهالي اين حوالي گهگاه عاشق مي شوند!
اما شمار ِ آنهايي که عاشق مي مانند،
از انگشتان ِ دستم بيشتر نيست!
يکيشان همان شاعري که گمان مي کرد،
در دوردست ِ دريا اميدي نيست!
مي ترسيدم - خداي نکرده ! -
آنقدر در غربت ِ گريه هايم بماني،
تا از سکوي سرودن ِ تصويرت سقوط کنم!
اما آمدي!
حالا دستهايت را به عنوان امانت به من بده!
اين دل ِ بي درمان را که در شمار ِ عاشقان ِ‌هميشه مي گنجانم،
انگشتانم،
براي شمردنشان
کم مي ايد!?

[ + ] نوشته شده توسط parisa در شنبه 19 خرداد1386 ساعت 3:53 بعد از ظهر { }

شهادت بانوی عالمین حضرت فاطمه

شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)را به شما و تمامي مسلمانان تسليت عرض مي نمايم.

مقام:سيده زنان عالميان
نام:فاطمه
لقب:زهرا
کنيه:ام ابيها
نام پدر:محمد
نام مادر:خديجه کبري
تاريخ ولادت:20جمادي الثاني ,5بعثت
محل ولادت:مکه مکرمه
مدت عمر:18سال
تاريخ شهادت:3جمادي الثاني
علت شهات:صدمات وارده بر پهلوي آن بزرگوار
نام قاتل:ثاني يا قنفذ
محل دفن:مدينه طيبه
 

معناي لغوي انسيه حوراء:

يک فرشته‌اي به صورت ترکيب عنصري بشري است که در لطافت و ملاحت، حوراء و در صورت، بشري بود که آلوده به پليدي‌هاي مادي نشده است)


وجه تسميه حضرت فاطمه عليهاالسلام به انسيه حوراءِ

پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله فرمود: خداوند نور حضرت فاطمه سلام الله عليها را پيش از آفرينش زمين و آسمان‌ها آفريد. عرض شد: يا رسول‌الله! مگر حضرت فاطمه عليهاالسلام از جنس آدميان نيست؟ فرمود: او حور است در قالب آدميان. خداوند نور وي را در صُلب آدم به وديعه گذاشت و از صلب من بيرون آورد، هر گاه شوق بهشت مي‌کنم، فاطمه را مي‌بوسم



ادامه مطلب ...

[ + ] نوشته شده توسط parisa در دوشنبه 7 خرداد1386 ساعت 9:13 بعد از ظهر { }

ولادت حضرت زینب و بزرگداشت ملاصدرا


السلام عليكِ يا زينب كبري، السلام عليكِ يا بنت رسول الله، السلام عليكِ يا بنت اميرالمومنين (سلام الله)

ای فروغ تابنده کوثر! ای پرستار شهادت! تو بانوی فصاحتی و اعجاز. نطق آتشین تو قلب سنگی کوفیان را ذوب کرد، اشک از چشمان آنها به راه انداخت و به سینه های کویری شان گسیل داشت. تو فرزند کوثری! تو جرعه ناب کوثری! نامت همیشه درس آموز عزت و یادت هماره الهام بخش شرف و مردانگی باد.

حضرت زینب كبرى علیها السلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرى قمرى در شهر مدینه منوّره متولّد گردیده و جهان را به قدوم خویش مزین فرمودند.

نام مبارك آن بزرگوار زینب، و كنیه گرامیشان ام الحسن و ام كلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّیقة الصغرى، عصمة الصغرى، ولیة اللّه العظمى، ناموس الكبرى، شریكة الحسین علیهالسّلام و عالمه غیر معلّمه، فاضله، كامله و ... پدر بزرگوار آن حضرت، اوّلین پیشواى شیعیان حضرت امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیهماالسّلام، و مادر گرامى آن بزرگوار، حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها می باشد.

در آن زمان که صدیقه کبری (علیها السلام) به این گوهر دریای عصمت و طهارت باردار بود، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در مدینه حضور نداشتند و به سفری رهسپار بودند. هنگامی که وجود مقدس زینب کبری (سلام الله علیها) متولد گشت، صدیقه طاهره (علیها السلام) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود که چون پدرم در سفر است و در مدینه حضور ندارد، شما این دختر را نام بگذارید. آن حضرت فرمود: من بر پدر شما سبقت نمی گیرم، صبر نما که به این زودی رسول خدا باز خواهد گشت و هر نامی که صلاح داند بر این کودک می نهد.

هنگامی که  سه روز گذشت، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مراجعت نمود و و همانگونه که رسم و سیره رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) بود، نخست، به منزل حضرت زهرا (علیها سلام ) وارد گشتند.

امام علی (علیه السلام) خدمت آن حضرت عرض کرد: یا رسول الله! خداوند متعال دختری به دخترت عطا فرموده است، نامش را معین فرمایید. فرمود: اگر چه فرزندان فاطمه اولاد من می باشند، لکن امر ایشان با پروردگار عالم است و من منتظر وحی میباشم. در این حال جبرییل نازل شد عرض کرد: یا رسول الله! حق تو را سلام می رساند و می فرماید: نام این مولود را " زینب " بگذار، چرا که  این را در لوح محفوظ نوشته ایم.

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) قنداقه آن مولود گرامی را طلبید و به سینه چسبانید، ببوسید و نامش را زینب نهاد و فرمود:  به حاضرین و غایبین امت، وصیت می نمایم  که حرمت این دختر را پاس بدارند. همانا که او به خدیجه کبری (علیها سلام) شبیه است

--------------------------------------------------------------------------------------------

ملاصدراي شيرازي:
محمد بن ابراهيم قوامي شيرازي (زاده 980 قمري) ملقب به صدرالمتالهين يا ملاصدرا فيلسوف ايراني قرن دهم است. او مبلغ ديني، شاگرد ميرداماد و پديد آورنده مکتب فلسفي خاصي بود.

زندگي‌نامه:
ملاصدرا در ظهر روز نهم جمادي الاولي سال 980 قمري در شيراز ديده به جهان گشود. پدر او خواجه ابراهيم قوامي مردي پرهيزگار ديندار و دوستدار و حامي دانش و معرفت بود. در زمان حيات ملاصدرا, شيراز داراي حکومت مستقلي بود و حکمراني آن به برادر شاه واگذار گرديد که ،‌ پدر ملاصدرا بعنوان معاون او و دومين شخصيت مهم آن منطقه به شمار مي رفت, و به نظر مي رسيد تنها موهبتي که خداوند به او ارزاني نداشته است داشتن فرزند باشد. اما بالاخره خداوند درخواست ها و دعاهاي اين مرد پاک و زاهد را بي جواب نگذاشت و بهترين پسران را به او ارزاني کرد که او را محمد ملقب به صدرالدين نام نهاد به آن اميد که عالي ترين شخصيت مذهبي گردد. در دوران جواني, صدرالمتالهين جوان با شيخ بهايي آشنا گرديد که سنگ بناي شخصيت علمي و اخلاقي ملاصدرا توسط اين دانشمند جهانديده کم نظير بنا نهاده شد. و تکميل اين بناي معنوي را استاد ديگرش دانشمند سترگ و استاد علوم ديني و الهي و معارف حقيقي و اصول يقيني سيدامير محمد باقر بن شمس الدين مشهور به ميرداماد عهده دار گشت. از شاگردان او ميتوان به حاج ملاهادي سبزه زاري و ملامحسن فيض کاشاني اشاره کرد

:پايان زندگي
وي در طول عمر 71 ساله اش هفت بار با پاي پياده به حج (زيارت کعبه) رفت و به هنگام آغاز سفر هفتم يا در بازگشت از آن سفر به سال 1050 ه .ق در شهر بصره درگذشت. امروز اثري از قبر او برجاي نمانده است.


:آثار

الحکمه العرشيه
الحکمه المتعاليه في الاسفار العظيمه الاربعه
المعه المشرقيه في الفنون المنطقيه
المبدا و المعاد
المشاعر
المظاهر الالهيه في الاسفار علوم الکامليه
الشواهد الربوبيه في مناهج السلوکيه
التصور و التصديق
الوريده القلبيه في معارفه الربوبيه
اسرار الايات و الانوار البينات
ديوان اشعار
حدوث العالم
اکسير العارفين في المعارفه طريق الحق و اليقين
اعجاز النعمين
کسرالاصنام الاجاهليه في ذم المتصوفين
مفاتيح الغيب
متشابهات القرآن
رساله سه اصل

 

فهرست مندرجات در ادامه مطلب:
:شرايط اجتماعي
:مکتب فلسفي


ادامه مطلب ...

[ + ] نوشته شده توسط parisa در سه شنبه 1 خرداد1386 ساعت 11:40 قبل از ظهر { }

شعر

کوچيک تر که بودم فکر مي کردم بارون اشک خداست

ولي مگه خدا هم گريه مي کنه چرا بايد دل خدا بگيره!!!!

دوست داشتم زير بارون قدم بزنم تا بوي خدا رو حس کنم

اشک خدا را تو يه کاسه جمع کنم تا هر وقت دلم گرفت

کمي بنوشم تا پاک و آسماني شوم!

آسمان که خاکستري مي شد دل منم ابري مي شد

حس ميکرم که آدما دل خدا رو شکستند و يا از ياد خدا غافل شدند

همه مي گفتند باران رحمت خداست ولي حس کودکانه من مي گفت

خدا دلش گرفته و از دست آدم بدا داره گريه ميکنه......

کاشکي که بارون بزنه

به سقف و ايوون بزنه

کاشکي دلم پر بگيره

شادي رو از سر بگيره

کاش دوباره بارون بياد

رو تن ياس و نسترن

کاشکي بوي خدا بياد

تو کوچه و تو باغ من

.........................

کاش دوباره بارون بياد

اشک خدا رو ببوسم!

تا که دلم جون بگيره

از غم دنيا.... نپوسم


 

(شايان نجاتي)

[ + ] نوشته شده توسط parisa در شنبه 15 اردیبهشت1386 ساعت 1:49 بعد از ظهر { }

HAPPY NEW YEAR86

                       

               هر روزتــــــان نـــوروز                  نـــوروزتــــــان پـيــــروز

اميدوارم سال جديد رو با هفت سيني از : سلامت 2)سربلندي3)سرور4)سرسبزي5)صميميت6)سرخوشي7)سعادت شروع کني با آرزوي 12 ماه شادي ..52هفته خنده....365روز سلامتي.....8760 ساعت عشق...525600 دقيقه موفقيت....3153000 ثانيه دوستي.


      نوروز جشن هميشه پايدار
   
    نوروز يادگار روزگاران کهن و اساطيري سرزمين ايران و شايد منطقه اي است که
      ايران در آن واقع شده است.
      اما برخلاف اين عمر دراز و سن کهن، نوروز نماد به فراموشي سپردن فرسودگي ها و
      کهنگي ها و پذيرش تغييرات و دگرگوني هاي تازه و نو کردن زمانه و نشانه روز و
      روزگاري تازه است.

نوروز، جشن ايرانيان از روزگاران كهن پر شكوه ترين جشن بهاري در جهان بوده است.
نوروز بهارانه اي  است كه روايت هاي تاريخ درباره پيدايش آن بسيار گوناگون است 
نوروز جشن شروع  فروردين يا  « فرودگان »  است كه ياد آور  اجداد و نياكان ما بود و
چنان مي پنداشتند كه در پنج شب  ، ارواح پاك مردگان ، براي ديدار وضع  زندگي و 
احوال  بازماندگان  به  زمين فرود  مي آيند و در خانه و آشيانه خويش  سرگرم تماشا
وسركشي  مي شوند . اگرخانه روشن و پاكيزه و  ساكنان آن  راحت وشاد باشند ، ارواح
مسرور و سر افراز برمي گردند. اما درغير اينصورت ، آنان غمگين وناراحت به منزلگاه
خويش باز مي گردند وتا سال آينده به انتظار مي نشينند .
درباره  پيدايش  نوروز در روايتي ديگر  چنين آمده است كه نيشكر را جمشيد در اين روز
يافت و مردم از كشف خاصيت  آن متحير شدند  . پس  جمشيد  دستور داد تا از  ( شهد آن
) شكر ساختند و به مردم هديه دادند . از اين رو ، آن را نوروز ناميدند .
 همچنين روايت شده كه اهريمن ، بلاي خشكسالي و قحطي را بر زمين فرو نشانيد . اما
جمشيد به جنگ با اهريمن پرداخت و عاقبت او را شكست داد . آنگاه خشكسالي،  قحطي
ونكبت را بر روي زمين از ريشه بخشكانيد و به زمين بازگشت با بازگشت ويدرختان و هر
نهال و چوب خشكي سبز شدند . پس مرد م اين روز را « نوروز » خواندند و هر كس به يمن
و مباركي در تشتي جو كاشت و اين رسم سبزه  نشانيدن در ايام نوروز از آن زمان به
امروز باقي مانده است .


      نوروز، جشن کيهاني
    
  گروهي را عقيده بر اين است که نوروز جزو جشن هاي کيهاني، يعني مربوط به
      دگرگوني ها و دگرگشت هاي طبيعت است.
      چون جشن هاي مربوط به کاشت و داشت و برداشت محصولات که نزد همه اقوام معمول
      است و به اين اعتبار، نوروز جشن بيداري طبيعت است پس از خواب زمستاني.


 هفت سين
هفت سين ، هفت واژه كه با حروف  « سين » شروع مي شوند نيز از سنت هاي جالب نوروز
است . در زمان امروز ، هفت سين مشخصاً معاني استعاره اي خاص خود را دارد : سمنو ،
جوانه هاي گندم كه طي مراسم خاصي پخته مي شود . سيب ، سنجد ، سير . زرتشتيان ، 
اوستا  ، كتاب  مقدس  آسماني  خود را در رأس  سفره  هفت سين  قرار  مي دهند . تخم
مرغ هاي رنگين ، گلاب ، سكه ، طلا ، ماهي قرمز در آب ، آينه ، شمع و هر يك از اين
موارد سمبل و نماد تولد ديگر باره بهاران است, آب و
سبزه ، نماد روشنايي و افزوني ، آتشدان ، نماد پايداري نور و گرما كه بعد‌ها به شمع
و چراغ مبدل شد ، شير نماد نوزايي و رستاخيز و تولد دوباره ، تخم مرغ نماد نژاد و
نطفه ، آيينه نماد شفافيت و صفا ، سنجد نماد دلدادگي و زايش و باروري ، سيب نماد
رازوارگي عشق ، انار نماد تقدس ، سكه‌هاي تازه ضرب نماد بركت و دارندگي ، ماهي نماد
برج سپري شده‌ي اسفند ، حوت (= ماهي) ، نارنج نماد گوي زمين ، گل بيد مشك كه گل
ويژه‌ي اسفند ماه است ، نماد امشاسپند سپندار مز و گلاب كه باز مانده‌ي رسم آبريزان
يا آبپاشان است ( بر مبناي اشاره‌ي ابو ريحان بيروني چون در زمستان انسان همجوار
آتش است ، به دود و خاكستر آن آلوده مي‌شود و لذا آب پاشيدن به يكد يگر نماد
پاكيزگي از آن آلايش است. ) نان پخته شده از هفت حبوب ، خرما ، پنير ، شكر ، بَرسَم
(= شاخه‌هايي از درخت مقدس انار ، بيد ، زيتون ، انجير در دسته‌هاي سه ، هفت يا
دوازده تايي) و كتاب مقدس.

 اميدوارم سال خوب و پر برکتي رو داشته باشيد.

                    


ادامه مطلب ...

[ + ] نوشته شده توسط parisa در سه شنبه 29 اسفند1385 ساعت 9:40 بعد از ظهر { }

شهادت ثامن الائمه

         السلام عليک يا علي بن موسي الرضا المرتضي، حجتک علي من فوق الارض          
 

     خورشيد، در حال غروب است و هفت ستاره روشن در آسمان، آغوش گشوده هشتمين
      اخترند.
      کبوتران بال مي زنند آسماني را که چشم هايمان سال هاست به آن دوخته شده، صداي
      بال کبوتران در صداي سنج عزاداران مي پيچد و خواب مسموم انگورهاي پيچيده بر
      خوشه هاي حادثه آشفته مي شود، خورشيد، ذره ذره در عطش چشم هايش رسوب مي کند...

زندگى على  ابن موسى الرضاعليهم السلام   :

نام : علي

لقب : رضا

کنيه : ابوالحسن

نام پدر : موسي

نام مادر : نجمه

تاريخ ولادت : 11ذي القعده

محل ولادت : مدينه طيبه

مدت امامت : 20 سال

مدت عمر :55 سال

علت شهادت :انگور زهر آلود

تاريخ شهادت:آخر ماه صفر203هـ.ق

نام قاتل : مامون

محل دفن : سناباد خراسان

تعداد فرزندان:1پسر؛1دختر

نقش انگشترى آن حضرت:
در فصول المهمة گفته شده است: نقش انگشترى امام رضا (ع) «حسبى الله‏»بود و در كافى به سند خود از امام رضا (ع) نقل شده است كه فرمود: نقش انگشترى من، «ما شاء الله لا قوة الا بالله‏»است. صدوق نيز در عيون گويد: نقش انگشترى آن حضرت‏«وليى الله‏»بود.


سخنانی از امام رضا عليه السلام:

۱.مبادا اعمال نيك را به اتكاى دوستى آل محمد عليهم السلام رها كنيد؛ و مبادا دوستى آل محمد عليهم السلام را به اتكاى اعمال صالح از دست بدهيد، زيرا هيچ كدام از ايـن دو، به تنهايى پذيرفته نمى شود .
                                  
۲.بعد از انجام واجبات، كارى بهتر از ايجاد خـوشحالى براى مومن، نزد خداوند بزرگ نيست .

              

[ + ] نوشته شده توسط parisa در دوشنبه 28 اسفند1385 ساعت 1:51 بعد از ظهر { }

شهادت امام حسن مجتبي ع


               شهادت امام حسن مجتبي ع رابه شما و تمام شيعيان تسليت عرض ميکنم..
    
 ايها المسموم ...ادرکني جميعا بحق ضلع امک الزهرا س روحي و ارواح العالمين فداها..ايها المظلوم يا بن حيدرالکرار مددي..
     
باز هم مدينه بر خاك سياه اندوه نشسته و سكوتي ژرف، همه جايش را فرا گرفته
      است. دوباره گرد و غبار بر ديوارهاي گلين خانه ها نشسته است. باد غربت در
      كوچه باغ هاي خزان زده شهر، خود را به در و ديوار مي زند .
  

  نام : حسن

لقب : مجتبي

کنيه : ابو محمد

نام پدر : علي

نام مادر : فاطمه

تاريخ ولادت : نيمه ماه مبارک رمضان سال 3 هجري

محل ولادت : مدينه طيبه

مدت امامت : 10 سال

مدت عمر : 47-48 سال

علت شهادت : تحريک معاويه وزهر جعده

نام قاتل : جعده دختر اشعث

محل دفن : بقيع
     


سخنان برگزيده از امام حسن عليه السلام:

احسان آن است که تاخيري در پيش ومنتي در پس نداشته باشد .

هرگاه  شنيدي شخصي آبروي مردم را مي ريزد ، بکوش تا تو را نشناسد .

هر کس احسان هاي خود را بر شمرد ، بخشندگي خود را تباه کرده است .

 
مگر امام مجتبى كريم و باوفا نبود..                 كه در مدينه هيچكس به درگهش گدا نبود
هميشه باب خانه‏ اش چو سفره ‏اش گشوده بود..      كريم‏تر از او كسى به وادى سخانبود
نكرده كس حمايتش غريب شد ولايتش..                    يكى مطيع و باوفا ز يار و آشنا نبود
قسم به سبزى تنش قسم به سرخى لبش..                اگر نبود صبر او حسين و كربلا نبود
خدا بود گواه من ميان كوچه‏ هاى ظلم..                 انيس فاطمه كسى به غير مجتبى نبود
معز مومنين چرا به ناسزا خطاب شد؟                مگر حسن پس از على امام و مقتدا نبود
خواص جا زدند و شد سقيفه‏ اى دگر عيان..                   حذيفه و ابوذرى كنار مجتبى نبود
به غارت خيام او شتافتند كوفيان                           هزار شكر دخترى ميان خيمه‏ ها نبود
حسين عاشق حسن كشيد تير از كفن..                      كسى شكسته دل‏تر از امير نينوا نبود
      

[ + ] نوشته شده توسط parisa در یکشنبه 27 اسفند1385 ساعت 1:54 بعد از ظهر { }

رحلت رسول اکرم ص..


    رحلت رسول اکرم ص..

     صفر رحلت پيغام دار آخرين، خاتم نبوت را نگين، حضرت رسول واپسين، عينيت
      قرآن کريم، حضرت رسول اکرم صلي الله عليه و آله بر مسلمانان جهان تسليت باد.


      سلام بر تو اي فرستاده خوبي ها، اي مهربانترين فرشته خاک. تو از ملکوت آسمان
      به زمين فرا خوانده شدي تا انسان را با معناي واقعي اش آشنا کني. تو، آفتاب
      روشن حقيقت بودي در شام تيره زندگي. از مشرق دلها برآمدي و اکنون، آسمان تب
      دار غروب جانگداز توست.
      نامت بلند و دينت پر رهرو، اي جاري تر از حيات در پيکر آدمي!
      
   
      
      در سال يازدهم هجرت رسول اكرم (ص) در آخرين سفرحج (در عرفه)، در مكه و در
      غديرخم، در مدينه قبل از بيمارى و بعد از آن در جمع ياران و يا در ضمن
      ‏سخنرانى عمومى، با صراحت و بدون هيچ ابهام، از رحلت ‏خود خبر داد. چنان كه
      قرآن رهروان رسول خدا (ص) را آگاه ساخته بود كه ‏پيامبر هم در نياز به خوراك
      و پوشاك و ازدواج و وقوع بيمارى و پيرى مانند ديگر افراد بشر است و همانند
      آنان خواهد مرد.  پيامبر اكرم (ص) يك ماه قبل از رحلت فرمود:
      " فراق نزديك شده و بازگشت ‏به سوى خداوند است. نزديك است فراخوانده شوم و
      دعوت حق را اجابت  نمايم و من دو چيز گران در ميان شما مى ‏گذارم و مى ‏روم:
      كتاب خدا و عترتم، و خداوند لطيف و آگاه به  من خبر داد كه اين دو هرگز از
      يكديگر جدا نشوند تا كنار حوض كوثر برمن ‏وارد شوند. پس خوب بينديشيد چگونه
      با آن دو رفتار خواهيد نمود."
      در حجه ‏الوداع در هنگام رمى‏ جمرات فرمود: "مناسك خود را از من ‏فرا گيريد،
      شايد بعد از امسال ديگر به حج نيايم و هرگز مرا ديگر در اين جايگاه نخواهيد
      ديد."
      روزى به آن حضرت خبر دادند كه مردم از وقوع مرگ شما اندوهگين ‏و نگرانند.
      پيامبر در حالى كه به  فضل بن عباس و على بن ‏ابى‏طالب (ع) تكيه داده بود به
      سوى مسجد رهسپار گرديد و پس ازدرود و سپاس  پروردگار، فرمود: "به من خبر
      داده‏ اند شما از مرگ ‏پيامبر خود در هراس هستيد. آيا پيش از من، پيامبرى
      بوده است كه‏ جاودان باشد؟! آگاه باشيد، من به رحمت پروردگار خود خواهم
      ‏پيوست و شما نيز به  رحمت پروردگار خود ملحق خواهيد شد."
      روزي ديگر پيامبر (ص) با کمک علي (ع) و جمعي از ياران خود به قبرستان بقيع
      رفت و براي مردگان طلب آمرزش کرد . سپس رو به علي (ع) کرد و فرمود: " کليد
      گنجهاي ابدي دنيا و زندگي ابدي در آن، در اختيار من گذارده شده و بين زندگي
      در دنيا و لقاي خداوند مخير شده ام، ولي من ملاقات با پروردگار و بهشت الهي
      را ترجيح داده ام."
      در چند روز آخر از زندگى رسول اكرم (ص) آن بزرگوار در مسجد پس از انجام نماز
      صبح فرمود:
      "اى مردم! آتش فتنه‏ ها شعله ‏ور گرديده و فتنه‏ ها همچون پاره‏هاى امواج
      تاريك شب روى آورده است. من در روز رستاخيز پيشاپيش شما هستم و شما در حوض
      کوثر بر من در مي آئيد. آگاه باشيد که من  درباره ثقلين از شما مي پرسم، پس
      بنگريد چگونه پس از من درباره آن دو رفتار مي کنيد، زيرا که خداي لطيف و خبير
      مرا آگاه ساخته که آن دو از هم جدا نمي شوند تا مرا ديدار کنند. آگاه باشيد
      که من آن دو را در ميان شما به جاي نهادم ( کتاب خدا و اهل بيتم ). بر ايشان
      پيشي نگيريد که از هم پاشيده و پراکنده خواهيد شد و درباره آنان کوتاهي نکنيد
      که به هلاکت مي رسيد."
      آنگاه پيامبر (ص) با زحمت به سوي خانه اش  به راه افتاد. مردم با چشماني اشک
      آلود آخرين فرستاده الهي را بدرقه مي کردند. در آخرين روزها پيامبر به علي
      (ع) وصيت نمود که او را غسل و کفن کند  و بر او نماز بگزارد. علي (ع) که جانش
      با جان پيامبر آميخته بود، پاسخ داد: " اي رسول خدا ، مي ترسم طاقت اين کار
      را نداشته باشم. "
      پيامبر (ص) علي (ع) را به خود نزديک کرد . آنگاه  انگشترش را به او داد تا در
      دستش کند. سپس شمشير، زره و ساير وسايل جنگي خود را خواست و همه آنها را به
      علي سپرد.
      فرداي آن روز بيماري پيامبر (ص) شدت يافت اما او در همين حال نيز اطرافيان
      خود را درباره حقوق مردم و توجه به مردم سفارش مي کرد. سپس به حاضران فرمود:
      " برادر و دوستم را بخواهيد به اينجا بيايد." ام سلمه، همسر پيامبر گفت: "
      علي را بگوييد بيايد. زيرا منظور پيامبر جز او کس ديگري نيست." هنگامي که علي
      (ع) آمد ، پيامبر به او اشاره کرد که نزديک شود. آنگاه علي (ع) را در آغوش
      گرفت و مدتي طولاني با او راز گفت تا آنکه از حال رفت و بيهوش شد. با مشاهده
      اين وضع، نواده هاي پيامبر (ص) حسن و حسين (ع) به شدت گريستند و خود را روي
      بدن رسول خدا افکندند. علي (ع)  خواست آن دو را از پيامبر (ص) جدا کند.
      پيامبر (ص) به هوش آمد و فرمود:
      "علي جان آن دو را واگذار تا ببويم و آنها نيز مرا ببويند، آن دو از من بهره
      گيرند و من از آنها بهره گيرم."
      سرانجام پيامبر (ص) هنگامي که سرش بر دامان علي (ع) بود، جان به جان آفرين
      تسليم کرد.
      


ادامه مطلب ...

[ + ] نوشته شده توسط parisa در یکشنبه 27 اسفند1385 ساعت 10:28 قبل از ظهر { }

HAPPY BIRTH DAY

                                        تــــــــــــــــــــــولــدم مبارکـــــــــــــ


امروز بهترين روزه,ميدونيد چـــــرا؟

 چون ميخوام تولد 18 سالگيمو با حضور شما دوستاي گلم جشن بگيرم و از اين بابت خيلي خوشحالم.


متولد ماه زمستون کيکشم بايد شبيه آدم برفي باشه

                      

بفرمايـــيـد شيريني,نوش جونتون

         

 
                                              طالع دختر متولد اسفند:

                                                     

آخر کاري هم خصوصياتم رو بخونيد,ببينيد چه جور آدمي هستم نظرتون رو هم بديد:
باشـــــــــــــــــــه؟
پـــــس ادامـــه مطلـب يــادتـــون نـــره.........


ادامه مطلب ...

[ + ] نوشته شده توسط parisa در سه شنبه 22 اسفند1385 ساعت 2:18 بعد از ظهر { }

اربعين حسيني


                      اربعين حسيني رابه تمام عاشوراييان تسليت ميگويم.

               
                                            

                                              بسم الله الرحمن الرحيم

 

             
             چهل روزاز حماسه جانگداز عاشورا گذشت . در چنين روزي در سال 61 ه
            ق  پس از چهل روز از شهادت حضرت اباعبد الله الحسين (ع ) و ياران
            باوفيشان کاروان  بازماندگان کربلا و  اهل بيت‏ پيامبر اکرم( ص )  وارد
             کربلا شدند  و  سرهاى مطهر شهيدان بويژه سر مقدس امام حسين (ع) را در
            کنار پيکرهاى مطهر آنهادفن کردند .  جابر ابن عبد الله انصاري  در روز
            اربعين سال 61 هجرى، به عنوان نخستين‏زيارت‏کننده مرقد شريف امام
            حسين(ع)، به کربلا آمد و به زيارت‏پرداخت.

                  اززلالي وصداقت آ ب بي زارم چرا که به شفافي نگاه عباس رحم
                  نکرد.خدايا چهل روز است که از عاشورا ميگذرد قلب
                  جها ن ديگر ناي تپيدن ندارد. پس غيرت آسمان کجا رفته؟ زمين چقدر
                  گستاخانه هنوز به زندگي ادامه ميدهد. يک اربعين از اوج نامردي
                  ميگذرد. يک اربعين است که سر امام مظلوميت بر نيزه رفت و آسمان
                  ديده و زمين تاب آورده. در سکوت وهم انگيز خيال بغض دلم ميشکند
                  گريه امان نگاهم را بريده است. قلبم در سينه پرپر ميزند و
                  مظلوميت عباس و اقتدار علي اصغر را آه ميکشد. خداوندا اينک باز
                  اربعين حسين آمده است. باز عرق شرم پيشاني انسانيت را نمناک کرده
                  است . باز بشر از وجود خويش خجالت زده ميشود. و باز مثل هميشه
                  امام رئوف و مهربان ما حسين بن علي  نگاه بخشايشگر خويش را بر
                  بشر ميتاباند و بر حاجات ما آمين ميگويد.
                  حالا چگونه اين دل ميتواند در تولد دوباره زمين    
                   لبخند بزند؟ کدام تولد؟ کدام زندگي؟ کدام اميد ؟ اصلا مگر ميشود
                  بعد از حسين به زندگي ادامه داد؟ نه نميشود............ زندگي ما
                  بعد از حسين عين محکوميت است. اي کاش از خجالت آب ميشديم تا هيچ
                  گاه روي سياه ما بر نگاه مادرش زهرا نيفتد. آخر هيچ جاي دنيا اين
                  رسم امانت داري نيست. هيچ جاي جهان اين رسم اربا ب و بندگي نيست.
                  بياييد به تمام دنيا فخر بفروشيم براي داشتن چنين اربابي .
                 . بياييد آن طور که بايد لطفش را پاس داريم و حرمتش را نگاه داريم

 

[ + ] نوشته شده توسط parisa در جمعه 18 اسفند1385 ساعت 11:13 قبل از ظهر { }

ولادت حضرت امام موسي کاظم

    ولادت حضرت امام موسي بن جعفر را با تمام شيعيان و شما تبريک عرض مي گويم.

                                          

          نام امام هفتم:   حضرت امام موسي بن جعفر( ع )  
           لقب : حضرت کاظم ( ع ) 
           کنيه :" ابوالحسن " و " ابوابراهيم ". شيعيان و دوستداران لقب " باب الحوائج " به آن  حضرت داده اند.
          تولد : روز يکشنبه هفتم ماه صفر سال 128هجري در " ابواء " اتفاق افتاد .

               

                  دوران امامت: امام هفتم حضرت موسي بن جعفر ( ع ) مقارن بود با
                  سالهاي  آخر خلافت منصور عباسي و در دوره خلافت هادي و سيزده سال
                  از دوران خلافت هارون که سخت ترين دوران عمر آن حضرت به شمار است
                   امام موسي  کاظم ( ع ) از حدود 21سالگي بنا بر وصيت پدر بزرگوار
                  و امر خداوند متعال به مقام بلند امامت رسيد و زمان امامت آن
                  حضرت بيش از سي و پنج سال بود که از همه ائمه بيشتر بوده است ،
                  البته غير از حضرت ولي عصر (عج ).

                  ويژگيهاي امام موسي کاظم(ع):

                  امام کاظم به تصديق همه مورخان ، به زهد و عبادت بسيار معروف
                  بوده است . موسي بن جعفر از عبادت و سختکوشي به " عبد صالح "
                  معروف و در سخاوت و بخشندگي مانند نياکان بزرگوار خود بود . بدره
                  هاي ( کيسه هاي ) سيصد ديناري و چهارصد ديناري  و دو هزار ديناري
                  مي آورد و بر ناتوانان و نيازمندان تقسيم مي کرد . از حضرت موسي
                  کاظم روايت شده است که فرمود : " پدرم ( امام صادق (ع ) ) پيوسته
                  مرا به سخاوت داشتن و کرم کردن سفارش مي کرد " .
                  امام موسي کاظم ( ع ) نسبت به زن و فرزندان و زيردستان بسيار با
                  عاطفه و مهربان بود . هميشه در انديشه فقرا و بيچارگان بود و
                  پنهان و آشکار به آنها کمک مي کرد . برخي از فقراي مدينه او را
                  شناخته بودند اما بعضي پس از تبعيد حضرت از مدينه به بغداد به
                  کرم و بزرگواريش پي بردند و آن وجود عزيز را شناختند .
                  امام کاظم ( ع ) به تلاوت قرآن مجيد انس زيادي داشت . قرآن را با
                  صدايي حزين و خوش تلاوت مي کرد . آن چنان که مردم در اطراف خانه
                  آن حضرت گرد مي آمدند و از روي  شوق و رقت گريه مي کردند .
                  بدخواهاني بودند که آن حضرت و اجداد گراميش را - روي در روي - بد
                  مي گفتند و سخناني دور از ادب به زبان مي راندند ، ولي  آن حضرت
                  با بردباري و شکيبايي با آنها روبرو مي شد ، و حتي  گاهي با
                  احسان آنها را به صلاح مي آورد ، و تنبيه مي فرمود . تاريخ، برخي
                  از اين صحنه ها را در خود نگهداشته است . لقب " کاظم " از همين
                  جا پيدا شد .
                  کاظم يعني نگهدارنده و فروخورنده خشم . اين رفتار در برابر کسي
                  يا کساني بوده که از راه جهالت و ناداني  يا به تحريک دشمنان به
                  اين کارهاي زشت و دور از ادب دست مي زدند . رفتار حکيمانه و
                  صبورانه آن حضرت کم کم ، بر آنان حقانيت خاندان عصمت و اهل بيت (
                  ع ) را روشن مي ساخت ، اما آنجا که پاي گفتن کلمه حق در برابر
                  سلطان و خليفه ستمگري پيش مي آمد، امام کاظم ( ع ) مي فرمود : "
                  قل الحق و لو کان فيه هلاکک " يعني : حق را بگو اگرچه آن حقگويي
                  موجب هلاک تو باشد . 
       
                                       


ادامه مطلب ...

[ + ] نوشته شده توسط parisa در دوشنبه 7 اسفند1385 ساعت 10:44 قبل از ظهر { }

Valentine

                                                                                                            

سلام به همه دوستاي گلم
روزValentine  بر تمام عشاق مبارک

تاريخچه اين روز سبز

  در روزگاران دور زماني ازدواج ممنوع شده بود ولي کشيشي به نام Valentineبوده که مخفيانه اين کار رو انجام مي داده
روزي پادشاه از اين موضوع باخبر مي شه و دستور مي ده که کشيش رو زنداني و سپس اعدام کنند
هنگامي که کشيش در زندان بود عاشق دختر نابينايي مي شه,انقدر اين رابطه بين آنها عميق مي شه که
دخترک با معجزه عشق بينا مي شه
نام Valentine به عنوان عاشق بر سر زبان ها جاري مي شه و پس از اعدام اوفرصتي مي شه براي اونايي که خجالتي بودن حرف دلشون رو به کسي که دوست دارن بزنن و در اين روز به عشق خود هديه بدهند.

ما که ديگه کسي رو نداريم به قول گفتنيا يه جورايي دارم دخترسر به زيري مي شم شوخي کردم اما اگه شما کسي رو دوست داريد حتما تو اين روز خوشحالش کنيد,حتي با يه لبخند . يادتون نره هاااا

 

[ + ] نوشته شده توسط parisa در سه شنبه 24 بهمن1385 ساعت 7:36 بعد از ظهر { }

سخنان بزرگان در رابطه با عشق

 دانته:
عاشق آنکسي باش که بر دو طرفه بودن عشق اصرار مي کند

آنتوان برت:
نخستين تابش عشق،آخرين تابش عقل است

گوته:
ما به آنچه عشق مى ورزيم، رشد مى كنيم

کريستيان بوبن:
عشق هرگز به رنگ ترديد در نمي آيد

مادرترزا:
زيباترين و كم خرج ترين هديه، لبخند است.


ماهاتما گاندي:
هركجا عشق هست، زندگى هست

اشو:
عشق ترس را زايل مي گرداند، درست همانطور که روشنايي تاريکي را برطرف مي کند

سقراط:
زيبايي ظلم کم دوامي است براي صاحبش ولي ثروتي است براي سايرِين

بيلي:
عشق شيرين ترين خوشي و بدترين اندوه است

اريک فروم:
عشق نيرويي است که توليد عشق ميکند

شکسپير:
عشق غالباً يک نوع عذاب است اما محروم بودن از آن مرگ است

 سهراب:
بهترين چيز رسيدن به نگاهي ست که از حادثه ي عشق تر است.
هميشه عاشق تنهاست

احمد شاملو:
کوه ها با هم اند و تنهايند هم چو ما، با همان تنهايان.
کوه با نخستين سنگ آغاز مي شود و انسان با نخستين درد! من با نخستين نگاه تو آغاز
شدم

يوحناي قدس:
عشق مي ورزيم، چرا که او نخست به ما عشق ورزيد

کوئليو:
عشق مي ماند؛ انسان ها هستند که عوض مي شوند.

[ + ] نوشته شده توسط parisa در چهارشنبه 11 بهمن1385 ساعت 4:9 بعد از ظهر { }

ماه محرم

      

  فرا رسيدن ماه محرم و عاشورا و تاسوعاي حسيني را به پيشگاه مقدس امام عصر(عج) و تمامي شما و شيعيان جهان تسليت عرض مي نمايم...

                
               السلام عليک يا ابا عبد الله و علي الارواح التي حلت بفنائک عليمک مني سلام
               الله ابدا ما بقيت و بقي الليل و النهار و لا جعله الله آخر العهد مني
              لزيارتکم السلام علي الحسين و علي علي ابن الحسين و علي اولاد الحسين و علي
               اصحاب الحسين

    حسين مکمل نام حسين ابن علي:
      ترتيب :سوم
      جانشين :علي ابن حسين زين العابدين
      تاريخ ولادت3: شعبان، 04 ہجري
      لقب :سيد الشہداء
      کنيت :ابو القاسم
      والد:علي ابن ابي طالب
      والدہ: فاطمہ بنت محمد
      تاريخ وفات:10 محرم، 61 هجري


     عشق زينب بيماري نيست جز فوق جنون                     هركه گويد يا حسين بر او سرايت ميكند
     اي كه بيماري چرا نزد طبيبان ميروي                               خرده نان سفره زينب كفايت ميكند 
     كربلا باشد سفارتخانه حق بر زمين                            اين سفارتخانه را زينب صدارت ميكند
   بيرق خون خواه شاه كربلا اين مطلب است                   اهل عالم گوش باشيد اين سپاه زينب است
  

                       گوشه هائي از زيارت عاشورا که در اين روز و شب هاي عزيز بهتون سفارش مي کنم
                       مدام اين قسمت از زيارت عاشورا را تکرار کنيد:
                        بسيم الله الرحمن الرحيم
                        اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و اخِرَ
                        تابِع له علي ذالكَ اللهمَّ العنِ العصابةَ التي جاهدتِ
                        الُحسين وَشايعتْ و بايِعتْ و تابِعتْ علي قِتله اللهمَّ
                        العنهم جميعاً پس ميگوئي صد مرتبه السلام عليكَ يا ابا
                        عَبداللهِ وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ
                        مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ
                        النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ
                        علي الحسين وعلي علي بن الحيسين و علي اولاد الحسين و علي
                        اصحاب الحسين
                        و همچنين لعنت مي فرستيم :
                        اللهمَ خُصَّ انتَ اَوّل ظالم باللعن مني وَابدَءُ به
                        اولاًثمَّ الثاني وَالثالث َوَالرابعَ اللهمَّ العنِ يزيد
                        خامساً و العن عبيدَ اللهِ بن زيادٍ و ابن مرجانةَ و عمربن
                        سعد وَ شمراً و ال ابي سفيانَ وَال زياد و ال مروان و الي
                        يوم القيامَة پس سجده مي روي و ميگوئي اللهمَّ لكَ الحَمد
                        حمدَ الشاكرينَ لَكَ علي مصابهم الحمدُ للهِ علي عَظيمِ
                        رَزيتي اللهمَّ ارزقني شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ
                        الْوُروُدِ وَثبِتْ لي قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدِكَ مَعَ
                        الحُسَينِ وَ اَصْحابِ الحُسَينِ الَّذينَ بَذَلُوا
                        مُهْجُهْم دُوْنَ الحُسَينِ عَلَيه السَّلام
                        التماس دعا

 


ادامه مطلب ...

[ + ] نوشته شده توسط parisa در شنبه 30 دی1385 ساعت 1:32 قبل از ظهر { }

قبول شدن طاها جون

                                                                                                      
تبريک,تبريک به بهترين وقديمي ترين نويسنده وبلاگمون که ديگه به ما سر نمي زنه
طاها جون قبول شدنت رو تبريک مي گم.
ببخش اگه دير فهميدم.
اميدوارم به درجات عالي برسي

[ + ] نوشته شده توسط parisa در شنبه 23 دی1385 ساعت 12:57 بعد از ظهر { }

غدير خم،

                              غدير خم، بزرگترين عيد شيعيان بر شما مبارک

  همه ما جمله "هرآنکه من مولاي او هستم، علي مولاي اوست" را بارها شنيده ايم و به آن ايمان داريم.
              
                                                جشن عيد غدير در ايران       
   
       
  عيد غدير بعد ازعيد باستاني نوروز مهمترين و با ارزش ترين عيد در نزد مردم ايران است.
  شور و حال وصف ناپذيري که در اين عيد وجود دارد در اعياد ديگر همچون فطر و قربان ديده نمي شود و دليل آن همانطور که بيان شد به خاطر علاقه اي است که مردم ما به حضرت علي بن ابيطالب (ع) دارند.
  رسم بر آن است که صبح روز عيد، مردم به ديدار سادات مي روند و اداي احترام مي نمايند
 و سادات نيز ضمن پذيرائي با شربت و شيريني و اهداء هديه اي به رسم ياد بود از مهمانان قدرداني مي نمايند.
  مردم اعتقاد دارند پولي که به عنوان هديه از سادات گرفته اند نبايد خرج نمايند بلکه به عنوان تبرک و برکت در نزد خود نگهداري کنند. 
                                                                                                        
                                                    دليل انتخاب محل غدير خم
             
 پس از پايان يافتن اين حج که به الوداع، حجة الاسلام، حجةالبلاغ، حجة الكمال و حجة التمام خوانده اند با پايان گرفتن مراسم حج پيامبر (ص) به سوى مدينه حركت كرد هنگامى كه به سرزمين رابغ رسيد، در محلى كه غدير خم نام داشت، جبرئيل امين بر او نازل شد و پيامى بدين شرح از پروردگار بر او تلاوت كرد.
                       
                  اى رسول ما! آنچه را از سوى پروردگارت بر تو نازل شده به مردم
                  برسان و اگر اين كار را انجام ندهي، رسالت خود را به انجام
                  نرسانده اى و خدا تو را از مردم ايمن خواهد كرد همانا خداى، قوم
                  كفرپيشه را هدايت نمى كند.

 


ادامه مطلب ...

[ + ] نوشته شده توسط parisa در شنبه 16 دی1385 ساعت 6:43 بعد از ظهر { }

بوته خار و گل سرخ

آن هنگام که آن بوته خار بر روي زمين تنها بود

خداوند گل سرخي را درکنارش رويانيد ...

آن گل در کنار بوته خار شکفت.........

خداوند برگشت و آن گل را از روي زمين با خود به
آسمان برد .

اما آن گل ديگر هرگز نشکفت........

نشکفت آري آن گل سرخ ريشه اش را کنار آن بوته
روي زمين جا گذاشته بود

آخر آن گل به آن بوته خار دل بسته بود

درآن هنگام بود که خداوند گريست .. گريست و عشق
را آفريد .....

[ + ] نوشته شده توسط parisa در پنجشنبه 14 دی1385 ساعت 11:7 قبل از ظهر { }

سال جدید 2007

سلام دوستای خوبم
 ببخشید که من چند روز نتونستم بیام آپ کنم.
راستی رو تبریک می گم. سال خوبی رو براتون آرزو می کنم.

 

[ + ] نوشته شده توسط parisa در پنجشنبه 14 دی1385 ساعت 11:5 قبل از ظهر { }

عیدسعید قربان

 

عیدسعید قربان مبارک

    

توضیح در ادامه مطلب:                                                                                                                                                                                                           


ادامه مطلب ...

[ + ] نوشته شده توسط parisa در شنبه 9 دی1385 ساعت 7:3 بعد از ظهر { }

داستان

در قصه اي قديمي حکايت مي کنند که وقتي روزي روزگاري در سرزميني دور،  مردم گناهان
بسيار کردند ومورد خشم خداوند قرار گرفتند. خداوند بر آن شد تا تنبيهي سخت بر آنها
 مقررفرمايد.
 
تنبيهي سخت تر از آتش و سيل وزلزله وقحطي و بيماري ، تنبيهي که نسلها را سوزنده تر
از آتش بسوزاند، بي آنکه کسي ببيندش يا بر آن واقف شود.
 
پس خداوند  کلمه ي(( دوستت دارم)) را از ذهن و قلب مردم پاک کرد، چنان که از روز
ازل آن کلمات را نه شنيده، نه گفته ونه احساس کرده باشند.
 
ابتدا همه چيز عادي و زندگي به روال هميشگي خود درگذر بود. اما بلا کم کم رخ نمود.
زماني که مادري مي خواست عشقي بي غش تقديم فرزند کند،هنگامي که دو دلداده مي
خواستند کلام
 
آخر را بگويند و خود را يکباره به ديگري واگذارند،آنگاه که انسانها ، دو همسايه ،
دو دوست در سينه چيزي گرم و صادقانه احساس مي کردند و مي خواستند که آن را نثار
ديگري کنند ، زبانها
 
بسته بود و چشمها منتظر و آن کلامي که پاسخگوي همه ي اين نيازها بود ، از دهان کسي
بيرون نمي آمد و تشنگي ها سيراب  نمي شد.
                                            و بعد...
 
کم کم سينه ها سرد شد، روابط گسست و ملال و بي تفاوتي جايگير شد. ديگرکسي حرفي براي
گفتن به ديگري نداشت. آدم ها در خود فسردند و در تنهايي بي وقفه از خود پرسيدند:
 
چه شد که ما به اين جا رسيديم، کدام نعمت از ميان ما رخت بر بست؟ و اندوه امانشان
را بريد.
 
خداوند دلش بر اين قوم که مفلوک تر از همه ي اقوام جهان شده بودند، سوخت و کلمات
((دوستت دارم)) را به ذهن و قلب آنها بازگرداند ...........
 
           خدا را شکر که من هنوز مي توانم به تو بگويم :
 
                      (( * دوست دارم ))*                    

[ + ] نوشته شده توسط parisa در شنبه 2 دی1385 ساعت 10:54 قبل از ظهر { }

درباره



پیام مدیر
با سلام به شما بازدید کنندگان محترم این سایت امیدوارم لحظات خوبی را سپری کرده باشید. پریسا مدیر سایت.E-mail:parisa_670@yahoo.com
در جهت تبادل لینک شما ما را با نام /"به نام آنکه غم را در شکوه دیدار می شکند.." لینک کنید و بعد من را مطلع سازید تا شما را لینک کنم

منو اصلي

آرشيو مطالب

موضوعات

فلسفي
--------------------------ديوار خط خطي...
--------------------------دل شکستن هنر نيست
--------------------------*¤*CHRISTMAS & HAPPY NEW YEAR!!!•2008*¤*
--------------------------دوري عشق...
--------------------------محرم86
--------------------------شهادت امام نهم جوادالائمه
--------------------------شهادت امام باقر
--------------------------دلم شکست..
--------------------------تولد منجي آسمان ها مبارک
--------------------------عشق
--------------------------ولادت امام محمد تقي (ع)
--------------------------ولادت علي (ع) و روز مرد..
--------------------------دلتنگي
--------------------------مادر من فقط يك چشم داشت.My mom only had one eye
--------------------------ولادت امام حسين ،حضرت عباس وحضرت زين العابدين
--------------------------ولادت حضرت فاطمه (س) و روز زن..
--------------------------چرا حلقه ازدواج بايد در انگشت دوم قرار گيرد؟
--------------------------سپاس خداي عزوجل" بوف كور"
--------------------------ولادت حضرت زينب و بزرگداشت ملاصدرا
--------------------------شهادت بانوي عالمين حضرت فاطمه
--------------------------از دل برود هر آنکه از...
--------------------------شعر
--------------------------ولادت حضرت امام موسي کاظم
--------------------------اربعين حسيني
--------------------------HAPPY BIRTH DAY
--------------------------رحلت رسول اکرم ص..
--------------------------شهادت امام حسن مجتبي ع
--------------------------شهادت ثامن الائمه
--------------------------HAPPY NEW YEAR
--------------------------سخنان بزرگان در رابطه با عشق
--------------------------سخن عشق
--------------------------ولنتاين
--------------------------داستان
--------------------------کاش مي دانستي
--------------------------عيد سعيد قربان
--------------------------سلام دوستاي خوبم
--------------------------بوته خاروگل سرخ
--------------------------غدير خم
--------------------------زندگي
--------------------------قبول شدن طاها جون
--------------------------ماه محرم
--------------------------ولادت امام رضا
--------------------------داستان
--------------------------عاشق تنها
--------------------------شهادت امام محمد تقي
--------------------------شب يلدا
--------------------------نوروز87,حاجی فیروز
--------------------------مرد عاشق اما دروغگو
--------------------------درخت پیر
--------------------------قصد رفتن
--------------------------فراموش کن کسي که هرگز بدست نمياد
--------------------------سنگ و جوانمرد
--------------------------آخر دنیا اینجاست
--------------------------محرم87
--------------------------داستان گروه 99
--------------------------روز سپندار مذگان
--------------------------شریعتی
--------------------------داستان كوتاه متشكرم اثر آنتوان چخوف
--------------------------درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود
--------------------------ولادت امام زمانونیمه شعبان88
--------------------------خنده شیطان
--------------------------

پيوندها

پاسخ به سوالات دینی توسط کارشناسان مذهبی

بیوتن

مالک اشتر علی تو انتخاب اولی

دختری از ایران

یاران دکتر محمود احمدی نژاد

به نام عشق

آذریر

۩۞۩ همسر - زناشویی ۩۞۩

اسم آهنگ زندگي

راز اشک


دوزخ نشین شده ام... (مریم)

یه فرصت برای ناامید شدن

اونی که قلبی رو شکسته رو سیاهه

بهترین وب سایت ایرانیان

دلم گرفته آسمون

تا تو رنج میبری معنی داری هنوز

تنهایی های بد

دیوانه عاشق (احسان)

تنهای تنها مینا

قطره بارون (سپیده)

فرشید و سپیده

عشق و دیوونگی (فرشته)

انتظار خورشید (پریا)

کلبه ی تنهایی

آرامش سکوت

به نام آنکه سرود زندگی را زمزمه کرد

دلم گلخونه غمهای دنیاست

دادگاه عشق (مهشید)

كاش معشوقه ها كمي با معرفت تر بودند (روح الله)

شيطونک شاكي

يه دنيا غم (شاهين)

علم و زندگيdesigned for professionals

موزيک.ويدئو.برنامه.ترفند.هک و بوت....... (مسیح)

فقط خودم و فقط خودت ديگه هيچکس (مهران)

شيطونم؟؟؟ دلم ميخواد

از کيليپ خفن گرفته تا.. (سیاوش)

دنیای سبز میلاد

به نام آنکه عشق را در سينه ي آدمها نهاد (سوسوي غريب يک ستاره)

بازگشت چکاوک (سعيد )

سفير (آصف)

روشنفکري ( مصطفي )

جواني،بهار آرزوها ( مهدي)

آرياز (صادقي)

دلتنگي هاي من و تو (من و مهندس)

تنهايي هاي بد ( مهدي)

قلب يخي (طاها)

عکس و گرافيک (نیما)

خوشنام

نسیم تنهایی

خلوتگاه سبز (وحیدالله شمس)

(نفرین به عشق و عاشقی) حمید

اتاق تنهایی من

پرنده مهاجر (حميد)

سینا و بردیا

خـــداي عــشــق

عاشق تو

حسرت با تو بودن دلتنگییه

هرچه دل تنگت بخواهد (محمد)

دیار عشق ...سوادکوه ...

من مفعولی من یک زن است

فیلترشکن.دریافت برنامه
HPROXY
:: طراح قالب ::

طراح سايت


Powered By
BLOGFA.COM