تبليغاتX
به نام آنكه غم غربت را در شكوه ديدار ...
.اشك در چشم من طوفان غم دارد ولي خنده بر لب ميزنم تا كس نفهمد درد من.
به نام آنکه غم غربت را در شکوه دیدار می شکند...

درباره



پیام مدیر
با سلام به شما بازدید کنندگان محترم این سایت امیدوارم لحظات خوبی را سپری کرده باشید. پریسا مدیر سایت .E-mail:parisa_670@yahoo.com
در جهت تبادل لینک شما ما را با نام /"به نام آنکه غم را در شکوه دیدار می شکند.." لینک کنید و بعد من را مطلع سازید تا شما را لینک کنم

موضوعات

فلسفي
ديوار خط خطي...
دل شکستن هنر نيست
*¤*CHRISTMAS & HAPPY NEW YEAR!!!•2008*¤*
دوري عشق...
محرم86
شهادت امام نهم جوادالائمه
شهادت امام باقر
دلم شکست..
تولد منجي آسمان ها مبارک
عشق
ولادت امام محمد تقي (ع)
ولادت علي (ع) و روز مرد..
دلتنگي
مادر من فقط يك چشم داشت.My mom only had one eye
ولادت امام حسين ،حضرت عباس وحضرت زين العابدين
ولادت حضرت فاطمه (س) و روز زن..
چرا حلقه ازدواج بايد در انگشت دوم قرار گيرد؟
سپاس خداي عزوجل" بوف كور"
ولادت حضرت زينب و بزرگداشت ملاصدرا
شهادت بانوي عالمين حضرت فاطمه
از دل برود هر آنکه از...
شعر
ولادت حضرت امام موسي کاظم
اربعين حسيني
HAPPY BIRTH DAY
رحلت رسول اکرم ص..
شهادت امام حسن مجتبي ع
شهادت ثامن الائمه
HAPPY NEW YEAR
سخنان بزرگان در رابطه با عشق
سخن عشق
ولنتاين
داستان
کاش مي دانستي
عيد سعيد قربان
سلام دوستاي خوبم
بوته خاروگل سرخ
غدير خم
زندگي
قبول شدن طاها جون
ماه محرم
ولادت امام رضا
داستان
عاشق تنها
شهادت امام محمد تقي
شب يلدا
نوروز87,حاجی فیروز
مرد عاشق اما دروغگو
درخت پیر
قصد رفتن
فراموش کن کسي که هرگز بدست نمياد

طراح سايت


Powered By
BLOGFA.COM

فراموش کن کسي که هرگز بدست نمياد

     شکسپير:

عشق حقيقي هيچگاه يکنواخت و آرام پيش نمي رود. آنان که عشق خود را آشکار نکنند معشوق نخواهند بود. .عشق ما را مي کشد تا دوباره حياتمان بخشد..


من به تو حق مي دم ,آره,ولي چيزي نگو
تو عاشقش شدي ولي واسش مهم نبود
نمي تونم بگم فراموش کن منم مثه تو بودم
اون وفادار نبود منم وفادار نموندم
الان مدت زيادي ميگذره از قطعه رابطه
 ولي نمي دونم کي باعثه يا کدوم حادثه
هستن دليله اصليه رفتنش از پيشم
امان از ابهامات دارم ديوونه مي شم
پس عاقبت نداره دليله عاشقي
شدم چه گلي به سرم زدم مني که عاشق شدم
مني که حاضرشدم بگذرم از همه چيز
بخاطره کسي که شد زيادتر از هر چيز
پس چيزي نگو چه چيزي بگه چه چيزي نگه
با اينکه مي دونم دلت واسه صداش تنگه
فراموش کن کسي که هرگز بدست نمياد
       بدست بيار کسي که هرگز نميره از ياد           

                                   

[ + ] نوشته شده توسط parisa در پنجشنبه 27 تیر1387 ساعت 0:1 قبل از ظهر { }

قصد رفتن

 
خانومها با گوشهايشان عاشق مي شوند و مردها با چشم هايشان. (شکسپير)

 

 قصد رفتن:
 
وقتي چمدانش را به قصد رفتن بست،

نگفتم: عزيزم ، اين کار را نکن.

نگفتم: برگرد و يک بار ديگر به من فرصت بده.

وقتي پرسيد دوستش دارم يا نه،

رويم را برگرداندم،

حالا او رفته، و من

تمام چيزهايي را که نگفتم، مي شنوم.

نگفتم: عزيزم، متاسفم، چون من هم مقصر بودم.

نگفتم: اختلاف ها را کنار بگذاريم،

چون تمام آنچه مي خواهيم عشق و وفاداري و مهلت است.

گفتم: اگر راهت را انتخاب کرده اي،

من آن را سد نخو اهم کرد.

حالا او رفته، و من

تمام چيزهايي را که نگفتم، مي شنوم.

او را در آغوش نگرفتم و اشک هايش را پاک نکردم

نگفتم: اگر تو نباشي، زندگي ام بي معني خواهد بود.

فکر مي کردم از تمامي آن بازي ها خلاص خواهم شد.

اما حالا، تنها کاري که مي کنم

گوش دادن به چيزهايي است که نگفتم.

نگفتم: باراني ات را درآر...

قهوه درست مي کنم و با هم حرف مي زنيم.

نگفتم: جادهء بيرون خانه

طولاني و خلوت و بي انتهاست.

گفتم: خدا نگهدار، موفق باشي،

خدا به همراهت. او رفت

و مرا تنها گذاشت

تا با تمام چيزهايي که نگفتم، زندگي کنم.

دلم برات تنگ شده بي معرفت  
 

[ + ] نوشته شده توسط parisa در چهارشنبه 22 خرداد1387 ساعت 11:41 قبل از ظهر { }

درخت پير...

    جمله هفته:
                     " براي لذت بردن از زندگي ، كافيه كمي احمق باشي ". شكسپير

درخت پير:

يه روز که من مي گذشتم از دشتي
 آرام در سايه ي درخت پيري نشستم
ناگهان چشمام از خستگي راه سنگين شد و به خوابي عميق رفتم
 نا گهان شنيدم زمزمه اي
 و قتي قلبم و صاف کردم شنيدم  :
 مي گريست درخت پير و با خود حرف ميزد !
 و قتي کمي آروم شد :
 نزديک شدم  وبه اون چنين گفتم :
 اي درخت پير دشت
  چرا ميگي که نه ريشه داري و برگ ؟
  چرا تنها به يک چيز فکر مي کني ؟
  به لحظه ي مردن و مرگ  ؟
 درخت پير بيشه چنين گفت به من :
 دلم مي خواد جوان بشم
 پر از برگ  ،  اما ديگه گذشته
 عمري که رفته ديگه بر نمي گرده
 در خت پير دشت گفت :
  ياد قديم دلم را ميکنه پر از غم
  گريه مي کنم زاري مي کنم دمادم
 درخت يدفه خيره شد به دستم :
 و به ياد يک دستي مهربون افتاد !
 دلش پر از غصه ي باغبون شد
 هموني که روزي توي دشت کاشتش
 مثل يه دوست مهربون مي خواستش
اما حالا دير شده بود خيلي دير
درخت شده بود پير پير
 درخت پير گفت :
 يه روز سرد ، که باغبون نيومد
 من بي خيال با گل ها هم زبون شدم
 و باغبونو بردم از ياد
 من به فکر برگ و ريشه نبودم
 جوون که بودم فرصت اندوه نداشتم
 کاري به کار باغبون هم نداشتم
 اما حالا مثل يک عضو بي جان
 دلم از غصه ها شده پر از خون
  مي داني پسرم :
 ياد قديم دلمو پر از غم ميکنه !
 با بارش باران شاد ميشدم
 با وزش باد مي رقصديم
 با خواندن پرندگان هم نوا ميشدم
 يک روز دلم براي طوطي مي گرفت !
 يک روز دلم از غم قرقي مي گرفت !
 يک روز براي کلاغه گريه مي کردم !
 روز ديگه از غم بلبل مي گريستم !
 براي گل ،  براي برگي که ريخت
  دلم حالا چه زود مي شد پر از غم
  گريه مي کنم از ياد گذشته دمادم !
  زار مي زنم و گريه فراوون مي کنم !
  من از غم  درخت پير دشت ناراحت شدم و گريم گرفت !!!
  و از خواب پريدم
   از درخت پير جدا شدم و به راهم ادامه دادم
  در حالي که مي ديدم
  نهال هاي قشنگي که باغبونشون  (خدا) رو فراموش کردند
  من حالا فهميدم که به جز
  باغبون مهربون (خدا) در اين دشت (زمين) ما را ياري دگري نيست .

[ + ] نوشته شده توسط parisa در یکشنبه 29 اردیبهشت1387 ساعت 8:15 بعد از ظهر { }

مرد عاشق اما دروغگو

زني مي رفت ، مردي او را ديد و دنبال او روان شد . زن پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟
مرد گفت : برتو عاشق شده ام . زن گفت : برمن چه عاشق شده اي ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي آيد ، برو و بر او عاشق شو
. مرد از آنجا برگشت و زني بدصورت ديد ، بسيار ناخوش گرديد و باز نزد زن رفت و گفت : چرا دروغ گفتي ؟
 زن گفت : تو راست نگفتي . اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي رفتي ؟
 مرد شرمنده شد و رفت..

  

[ + ] نوشته شده توسط parisa در سه شنبه 13 فروردین1387 ساعت 9:17 قبل از ظهر { }

نوروز87,حاجی فیروز

  eyd

      بر آمد باد صبح و بوي نوروز                           به کام دوستان و بخت پيروز

                                 TMEسال خوب و پربرکتي براي شما آرزو مند است.

 

 حاجي فيروز نماد کدام اسطوره است ؟
       
     همه ما در هفته پيش از نوروز، حاجي فيروز را با آن صورت سياه و لباس هاي قرمز
      در حاليکه دايره مي زند و همان ترجيع بند قديمي و هميشگي را مي خواند
:" ارباب
      خودم سلام و عليکم، ارباب خودم بزبزقندي، ارباب خودم چرا نمي خندي و ..."

      ديده ايم.
      همه مي دانيم حاجي فيروز طلايه دار عيد نوروز است، اما اکثر ما از داستان شکل
      گيري اين اسطوره بي خبريم.

                                                              
بقيه مطلب حاجي فيروز تو ادامه  مطلب :


ادامه مطلب ...

[ + ] نوشته شده توسط parisa در سه شنبه 28 اسفند1386 ساعت 5:49 بعد از ظهر { }

دل شکستن هنر نيست

دل شکستن هنر نيست

عشق من ! خبري از حال زارم نداري

هر لحظه تو غمي بر روي غمهام مي ذاري

دلدارم ! تو اميد فرداهاي که هستي

محبوبم ! دل به پاي محبت که بستي

روزي که دل به حرف هاي توبستم

جام عمر و جوونيم و شکستم

عاشق شدم غم را به جان خريدم

بي پروا پاي غصه ها نشستم

دنيا دنيا ! موندن تنها ، ديگه فايده نداره

دنيا دنيا! واسه منِ تنها ، زندگي شام تاره

دنيا دنيا ! اي بي فردا ، مثل رويا قشنگي

دنيا دنيا ! با عاشق ها ، بي وفا و دورنگي

بهار رفت ماه دي شد

تو شدي گل سرما آتش دل خاکستر شد

بي خبر از دل ما،بهار رفت ماه دي شد

تو شدي گل سرما آتش دل خاکستر شد

زرد است که که لبريز حقايق شده است
 
           تلخ است که با درد موافق شده است
 
                    عاشق نشدي و گرنه مي فهميدي

                             پاييز بهاري است که عاشق شده است

         love

[ + ] نوشته شده توسط parisa در چهارشنبه 24 بهمن1386 ساعت 4:51 بعد از ظهر { }

ديوار خط خطي...


مادر با چهره اي خسته در حاليکه کيسه هاي خريد تو دستش عرق کرده بود,وارد خونه شد.که علي دويد جلو پاش و گفت:"مامان!مامان!رضا,اون مو قعيکه تو بيرون بودي ,و بابا داشت تلفن حرف مي زد ومن تو حياط بازي مي کردم ,با ماژيکاش روي ديوار پذيرايي که تازه رنگش کرده بودين,نقاشي کشيد"....
مادر با عصبانيت وارد اتاق رضا شد و رضا رو ديد که از ترس مثل موش زبر تختش قايم شده,.مادر فرياد کشيد:"تو پسر خيلي بدي هستي!"و ماژيکاشو توي سطل آشغال انداخت...
چند لحظه بعد مادر وارد اتاق پذيرايي شد و روي ديوار اون قلب قرمز بزرگي رو ديد که توش نوشته شده بود,"مامان جونم دوست دارم".مادر در حاليکه اشک ميريخت وارد آشپزخانه شد و چند دقيقه بعد با يک قاب چوبي وارد اتاق پذيرايي شد....و اون قاب هنوز که هنوزه زينت بخشه اتاق پذيرايه!.....

                     ghab
 

[ + ] نوشته شده توسط parisa در دوشنبه 8 بهمن1386 ساعت 1:28 بعد از ظهر { }

محرم86

  فرا رسيدن محرم عاشورا و تاسوعاي حسيني را به پيشگاه مقدس امام عصر(عج) و تمامي شما و شيعيان جهان تسليت عرض مي نمايم...
   
  

           کربلا    يعني     کمال    بندگي          
دل   بريدن   از   تمام   زندگي
           در کنار علقمه بي دست  و سر         
   جان سپردن تشنه از شرمندگي

 

 ماه عزا شد دلم ازغم گرفت                       شهر به خود رنگ محرم گرفت
ياد حسين عشق و صفا مي دهد                    سينه به يادش غزل غم گرفت
ذکرغمش خاطر دل خون نمود                      ديده به خود قطره شبنم گرفت
کرببلا کرده مرا مبتلا                                    نام حسين آب حياتم گرفت
ماه حسيني به محاق افتاد                               ماه دلم غصه و ماتم گرفت
ناز ابوالفضلي علي ميکشم                           ياد من از خوف مماتم گرفت

[ + ] نوشته شده توسط parisa در چهارشنبه 19 دی1386 ساعت 11:14 بعد از ظهر { }

دوری عشق...

آمده اند به من مي گويند عشقم ازدوري من آب شده است
 آمده اند به من مي گويند درعذاب است
فکر مي کنند من به خاطر دوري از او راحتم
 
 و من قلبم به خاطر جدايي از او  آب شد
به خدا از روز رفتنش چشمانم از خواب محروم شده اند

و آنچه بر من مي گذرد و گذشت بر او يک روز نيز نگذشت
مرا ملامت کردند و گفتند بس است
سرگرداني و اشتياق و سختي و دوري و تلخي
گفتم مردم مرا رها کنيد ديگر کافيست
من بعد از او در آتشم بعد از او در آتشم

به که بگويم در حالي که همه قهرند من با که درد و دل کنم
به که بگويم خدا خودش مي داند که من چه حالي دارم

اگر شبي اشک چشمم را مي ديدند
 اگر شبي آتش عشق را مثل من احساس مي کردند
مي فهميدند چه در قلبم از سرگرداني و اشتياق و تلخي  مي گذرد
و هيچ وقت ملامتم نمي کردند
 وهيچ حرفي نمي زدند

و هيچ وقت تو را ترک نمي کردم
و به خاطر دوريت نمي سوختم
قلب من يک عشق خود خواه را انتخاب کرد

هيچ وقت عاشق کسي نشد و هيچ وقت احساس پريشاني نکرد
من را تنها گذاشت و با اينکه پيش او بودم از درد عشق رنج مي بردم
من بين بهشت و آتشم بين بهشت و آتش

به که بگويم در حالي که همه قهرند
من با که درد و دل کنم
به که بگويم
خدا خودش مي داند که من در چه حالي هستم..

              tme.blogfa.com

[ + ] نوشته شده توسط parisa در جمعه 14 دی1386 ساعت 12:4 بعد از ظهر { }

*¤*CHRISTMAS & HAPPY NEW YEAR!!!•2008*¤*

  baba noel  *عيد مسيح بر تمام دوستان مسيحي مبارک* christmas

        به نام ژانويه
مسيح متولد شد، جهان بار ديگر جاري شد، در آن سوي دنيا نيز صلح معني شد، نام عيسي کنار کورش قرار گرفت، پيام آور صلح در قحطي انسانيت، پيامبر دوست داشتني خدا، فرزند مريم،آينه غربي گفتار نيک، کردار نيک به دنيا آمد...tme.blofa.com

من دوست دارم بهترين هديه رو به شما بدم اونم اينه که واستون دعا کنم هميشه زندگي به کامتون شيرين باشه..

اینم یه لطيفه واسه ايام کريسمس:

نزديک کريسمس هستيم و پسر چوپان سارديني، ميخاد که يه هديه بگيره. کاغذ و قلم برميداره که يه نامه واسه بابانوئل بنويسه.
« بابانوئل عزيز. واسه روز تعطيليت، ميخام يه دوچرخه قرمز کادو بگيرم».
صبح کريسمس ميرسه، اون بچه ميره زير درخت کريسمس رو نگاه ميکنه و هيچي پيدا نميکنه. کمي گيج ميشه، ميره سراغ ميز و يه نامه ديگه مينويسه:
«بفاناي عزيز. واسه روز تعطيليت، ميخام يه دوچرخه قرمز کادو بگيرم».
روز اپيفاناهم فراميرسه،اما دوچرخه قرمز نمي رسه. بچه هه يه نگاهي به دور و برش ميندازه، چشمش به آخور ميوفته(ماکت تولد مسيح تو اصطبل)، مجسمه عيسي کوچک رو برميداره، ميذارتش تو پاکت و ميره سر ميز و يه نامه ديگه مينويسه
« مريم مقدس عزيز، اگه ميخواي دوباره پپسرتتو ببببيننني…..» 

   christmas

[ + ] نوشته شده توسط parisa در سه شنبه 4 دی1386 ساعت 10:25 قبل از ظهر { }

شهادت امام باقر

                             شهادت امام باقر را به تمامي شما تسليت عرض مي کنم.


مقام:امام پنجم
نام:محمد
لقب:باقرالعلوم
کنيه:ابوجعفر
نام پدر:علي
نام مادر:فاطمه بنت حسن
محل ولادت:مدينه طيبه
مدت امامت:19سال
مدت عمر:57سال
تاريخ شهادت:7ذي الحجه
نام قاتل:ابراهيم بن وليد
محل دفن:بقيع
تعداد فرزندان:5پسر,2دختر
 

          زندگاني حضرت امام باقر در ادامه مطلب:


ادامه مطلب ...

[ + ] نوشته شده توسط parisa در دوشنبه 26 آذر1386 ساعت 7:14 بعد از ظهر { }

شهادت امام نهم جوادالائمه

                  شهادت امام نهم جوادالائمه را به تمامي شما تسليت مي گويم.


چند سخن گهربار ازحضرت امام جواد عليه السلام:
تو را به پنج چيز سفارش مي کنم  :

۱.اگر مورد ستم واقع شدي ستم مکن
۲.اگر به تو خيانت کردند خيانت مکن
۳.اگر تکذيبت کردند خشمگين مشو
۴.اگر مدحت کنند شاد مشو 
۵.و اگر نکوهشت کنند، بيتابي مکن.

بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (167)


مقام:امام نهم
نام:محمد
لقب:جوادتقي
کنيه:ابوجعفر
نام پدر:علي
نام مادر:سبيکه نوبيه
تاريخ ولادت:15يا19رمضان يا 10 رجب
محل ولادت:مدينه طيبه
مدت امامت:17سال
مدت عمر:25سال
تاريخ شهادت:آخر ذي القعده
نام قاتل:معتصم عباسي
محل دفن:کاظمين
تعداد فرزندان:2پسر,2دختر


ولى خدا يا جواد الائمه
سپهر كرم ، ابر رحمت يَم جود
محيط سخا، يا جوادالائمه
چه گويم به وصفت كه فرموده آن را
به قرآن خدا، يا جوادالائمه
به كشتى ايمان در امواج طوفان
تويى ناخدا، يا جوادالائمه
چه در هفت گردون، چه در هشت جنت
تويى مقتدا، يا جوادالائمه
سماواتيان راست مدح تو، بر لب
به صبح و مساء، يا جوادالائمه
بود نقش خاك ره كاظمينت
رخ اولياء، يا جواد الائمه
ز شاهيست عارم كه در آستانت
گدايم گدا، يا جوادالائمه
بود بى ولاى تو طاعات عالم
سراسر هبا، يا جواد الائمه
اگر بود واقف زعلمى كه داده
تو را كبريا، يا جوادالائمه
نه بگشودى اندر برت پور اكثم
لب خويش را، يا جوادالائمه
گرم سر جدا گردد از تن، نگردد
دل از تو جدا، يا جوادالائمه
به غير از خدا هر كه گويد ثنايت
بود نارسا يا جوادالائمه
خدا داد پاسخ به هر بينوا كو
تو را زد صدا، يا جوادالائمه
به بازار محشر ولاى تو آدم
به روز جزا، يا جوادالائمه
ثناى تو گويم عصا از تو جويم
به هر دو سرا، يا جوادالائمه
رهايى به مهر تو خواهم كه گشتم
اسير هوا، يا جواد الائمه
خوش آن ملتجى را كه در آستانت
كند التجاء، يا جوادالائمه
جوادى ، جوادى ، گدايم، گدايم
عطا كن ، عطا يا جوادالائمه
بخوان جانب كاظمينم و ز آنجا
ببر كربلا، يا جوادالائمه
بمانم ، بميرم سپس زنده گردم
به مهر شما، يا جوادالائمه
به جان پيمبر به زهراى اطهر
به بابت رضا يا جوادالائمه
مرا تا ابد از صف دوستانت
مگردان جدا، يا جوادالائمه
تهى دستم و هستيم هست، تنها
گناه و رجا، يا جوادالائمه
قدم گشته خم ، پا فرو مانده در گِل
ز بار خطا، يا جوادالائمه

منبع:
 مجموعه اشعار حاج غلامرضا سازگار

 

[ + ] نوشته شده توسط parisa در دوشنبه 19 آذر1386 ساعت 11:22 بعد از ظهر { }

دلم شکست..

      دلم شکست
      شكايت نمي كنم، اما
      آيا واقعاً نشد كه در گذر ِ همين هميشه ي بي شكيب،
      دمي دلواپس ِ تنهايي ِ دستهاي من شوي؟
      نه به اندازه تكرار ِ ديدار و همصدايي ِ نفسهامان!
      به اندازه زندگي...
      واقعاً نشد؟
      شکايتت نميکنم، اما
      نشد امشب که شب نخستين پيمانمان بود
      کنار من باشي و براي لحظه اي
      تنها لحظه اي بودنت را نويد دهي؟
      نگو كه ناغافل از فضاي فكرهايت فرار كردم!
      من كه هنوز همينجا ايستاده ام!
      من که هنوز در خانه انتظارت را ميکشم...
      کنار اقاقي ها، شب بو ها،
      من که هنوز در خانه اي که دستهاي پر مهر تو برايم بنا کردند
      در ميان تنهايي ها و دلتنگي هايي که يادگار تو ان
      به انتظار نشسته ام!
      هنوز هم فاصله ي ما
      همان چهارده شماره ي پيشين است!
      نگو كه در گذر خنده ها و گريه هايت گُمش كردي!
      نگو كه باز هم يادت رفت و در خاطرت نماند!
      نميخوام باز هم با شرمندگي بگويي : ببخش!
      نگو که در ميعاد نورها و رنگها و روشني هاي شهرت
      باز فراموش کردي که با هم قراري داشتيم!
      شکايت نميکنم، اما
      آيا واقعا نشد که به ياريم بشتابي
      تا من امشب به جاي گرفتن جشن تولد انتظار و تنهايي
      جشن ميلاد عشقمان را بگيرم؟
      ميدانم فردا خواهي گفت: ببخش
      فراموش کردم! جبران خواهم کرد!
      واي به حال دلم...!

                             

[ + ] نوشته شده توسط parisa در پنجشنبه 19 مهر1386 ساعت 10:25 بعد از ظهر { }

عشق

بيا با هم عوض کنيم جاي دلامونو يه بار تا من بشم يه تيکه سنگ تا تو بشي عاشق زار
يه شب با چشم دل من عشقو تماشا بکني خودت رو هر جوري شده تو دله من جا بکني
تا تو دچار من بشي لحظه شمار من بشي خواب و حرومت بکنم صيد شکار من بشي
برام يه بازيچه بشي بشم تمومه زندگيت تا پشت سر بخندم به سادگي و بچگيت
اين در و اون در بزني واسه به من رسيدن برات يه رويا بشه منو يه لحظه ديدن
ناز دلم رو بکشي از عشق جوابت بکنم پر از نياز من بشي غرق عذابت بکنم
تا جون داري گريه کني تا جا داره من بد بشم هميشه خواهشم کني
هميشه دست رد بشم اينا رو گفتم تا....... تا بدوني که عاشقي
تو دل من چه درديه تا بدوني که عاشقت چي کشيده

عشق اگر روز عزل در دل ديوانه نبود                         تا ابد زير گذر ناله مستانه نبود
نرگس ساقي اگر مستي صد جام نداشت              سر هر کوي و گذر اين همه ميخانه نبود
من جام مي و دل نقش در باده ناب                           خلوتي بود که در آن ره بيگانه نبود
کاش آن شمع که تو را سوخت مرا سوخته بود              به فداي تو مگه اين دل ديوانه نبود
تو چرا شمع شدي سوختي اي هستي من                   آن زماني که تو را سايه پروانه نبود
من جدا از تو نبودم به خدا يک همه عمر                  قبله گاه دل من با تو در اين خانه نبود
کاش آن شمع که تو را سوخته بود مرا سوخته بود          به فداي تو مگه اين دل ديوانه نبود

[ + ] نوشته شده توسط parisa در جمعه 16 شهریور1386 ساعت 11:58 قبل از ظهر { }

تولد منجی آسمان ها مبارک

http://file.uploadr.com/1007e-embedتولد منجی عالم بشریت رو به تمامی شیعیان جهان تبریک عرض می کنم.http://file.uploadr.com/1007e-embed

چو آید آن نگار عالم آرا                                   تجلی می دهد وجه خدا را

تولد يک منجي
و هنگاميکه پيمانه ي شراب من به پايان مي رسد
نو چنان پر شور ،‌ تو چنين پر شتاب
بشارتت را در انتهاي هستي من آغاز مي کني
و سفر مي کني در سالها و ماههاي ديروز فشرده ي رگهاي من
و همسفر ديوارهاي آن روز من مي شوي تا ويرانه هاي امروزم را دريابي
تو از بيم کرکسان
به دور من مرز مي کشي و مرز مي کشي
چرا که مي داني آباد خواهم شد
و اينک اي منجي شوره زار بشارت ها
سطح جسم و روحم را به تو مي سپارم
تا مرا از خود سرشار کني

      حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف
      تولد آن بزرگوار شب جمعه نزدیک اذان صبح 15 شعبان سال 255 هجری واقع شد . عدد
      255 ا زنظر حروف ابجد مساوی با کلمه نور است. ماد رآن بزرگوار نرگس نام داشت
      که دختر پادشاه روم و دست تقدیر او را به اما عسکری سانید.
      حکمیه خاتون دختر حضرت جواد(ع) می گوید : روز14 شعبان خدمت حضرت عسکری بودم .
      حضرت فرمودند : امشب را پیش ما باش که خداوند فرزندی به ما عنایت می کند .
      چون اثر حمل د رنرگس ندیدم تعجب کردم و شب را خدمت آن بزرگوار بودم . آخر شب
      ا زخواب بلند شدم و با نرجس نماز شب خواندیم . نزدیک طلوع فجر در د ل گفتم چه
      شد آنچه حضرت فرمودند؟ حضرت عسکری ا زاتاق دیگری فرمودند : عمه جان وعده
     خداوند نزدیک است. طولی نکشید که لرزه ای به اندام نرگس افتاد و من او را د
    ربغل گرفتم . آثار وضع حمل د راو پیدا شد و پاره ماه یبه دنیا آمد که به سجده
      رفت و انگشت سبابه خود را رو به آسمان بلند کرد و شهادتین گفت و اسماء ائمه
      را به زبان آورد تا به اسم خود رسید سپس گفت :ا ی خدا وعده خود را برای من
      منجز کن و کاری که به عهده من است به اتمام برسان و آنچه برای من فرموده ای
      به اثبات رسان و با دست من جهان را از عدل پر کن.
      و دیدم که به دست راست او نوشته شده بود :

      « حق آمد و باطل نابود شد همانا باطل از بین رفتنی است.»
 http://file.uploadr.com/1007f-embed[/

[ + ] نوشته شده توسط parisa در دوشنبه 5 شهریور1386 ساعت 11:6 قبل از ظهر { }

ولادت امام حسين ،حضرت عباس وحضرت زين العابدين مبارک باد

 

آغاز ماه شعبان ,ميلاد باسعات امام حسين عليه السلام و حضرت ابوالفضل عليه السلام و امام زين العابدين عليه السلام بر تمامي شيعيان جهان مبارك باد.

 

[ + ] نوشته شده توسط parisa در جمعه 26 مرداد1386 ساعت 6:39 بعد از ظهر { }

مادر من فقط يك چشم داشت.My mom only had one eye

  My mom only had one eye.  I hated her... she was such an embarrassment.
مادر من فقط يك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون هميشه مايه خجالت من بود
 
She cooked for students & teachers to support the family.
اون براي امرار معاش خانواده براي معلم ها و بچه مدرسه اي ها غذا مي پخت
 
There was this one day during elementary school where my mom came to say hello to me.
يك روز اومده بود  دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره
 
I was so embarrassed.How could she do this to me?
 خيلي خجالت كشيدم . آخه اون چطور تونست اين كار رو بامن بكنه ؟
 
I ignored her, threw her a hateful look and ran out.
 به روي خودم نياوردم ، فقط با تنفر بهش يه نگاه كردم وفورا  از اونجا دور شدم
 
The next day at school one of my classmates said,"EEEE, your mom only has one eye!“
روز بعد يكي از همكلاسي ها منو مسخره كرد و گفت  هووو .. مامان تو فقط يك چشم داره
 
I wanted to bury myself.
I also wanted my mom to just disappear.

فقط دلم ميخواست يك جوري خودم رو گم و گور كنم .  كاش زمين دهن وا ميكرد و منو ..
كاش مادرم  يه جوري گم و گور ميشد...

 
So I confronted her that day and said, " If you're only gonna make me a laughing stock, why don't you just die?!!!"
روز بعد بهش گفتم اگه واقعا ميخواي منو شاد و خوشحال كني چرا نمي ميري ؟
 
My mom did not respond...
اون هيچ جوابي نداد....
 
I didn't even stop to think for a second about what I had said, because I was full of anger.
 حتي يك لحظه هم راجع به حرفي كه زدم فكر نكردم ، چون خيلي عصباني بودم .
 
I was oblivious to her feelings.
احساسات اون براي من هيچ اهميتي نداشت
 
I wanted out of that house, and have nothing to do with her.

دلم ميخواست از اون خونه برم و ديگه هيچ كاري با اون نداشته باشم
 
So I studied real hard, got a chance to go to Singapore to study.
 سخت درس خوندم و موفق شدم براي ادامه تحصيل به سنگاپور برم
 
Then, I got married.
I bought a house of my own.
I had kids of my own.

اونجا ازدواج كردم ، واسه خودم خونه خريدم ، زن و بچه و زندگي...
 
I was happy with my life, my kids and the comforts
 از زندگي ، بچه ها و آسايشي كه داشتم خوشحال بودم
 
Then one day, my mother came to visit me.
تا اينكه يه روز مادرم اومد به ديدن من
 
She hadn't seen me in years and she didn't even meet her grandchildren.
اون سالها منو نديده بود و همينطور نوه ها شو
 
When she stood by the door, my children laughed at her, and I yelled at her for coming over uninvited.
وقتي ايستاده بود دم در  بچه ها به اون خنديدند و من سرش داد كشيدم كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بياد اينجا  ، اونم  بي خبر
 
I screamed at her, "How dare you come to my house and scare my children!"
GET OUT OF HERE! NOW!!!“

 سرش داد زدم  “: چطور جرات كردي بياي به خونه من و بجه ها رو بترسوني؟!”
 گم شو از اينجا! همين حالا
 
And to this, my mother quietly answered, "Oh, I'm so sorry. I may have gotten the wrong address," and she disappeared out of sight.
اون به آرامي جواب داد : “ اوه  خيلي معذرت ميخوام مثل اينكه آدرس رو عوضي
اومدم “ و بعد فورا رفت واز نظر  ناپديد شد .
 
One day, a letter regarding a school reunion came to my house in Singapore .
يك روز يك دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور براي شركت درجشن تجديد ديداردانش آموزان مدرسه
 
So I lied to my wife that I was going on a business trip.

 ولي من به همسرم به دروغ گفتم كه به يك سفر كاري ميرم .
 
After the reunion, I went to the old shack just out of curiosity.

بعد از مراسم ، رفتم به اون كلبه قديمي خودمون ؛ البته فقط از روي كنجكاوي .
 
My neighbors said that she died.
همسايه ها گفتن كه اون مرده
 
I did not shed a single tear.
ولي من حتي يك قطره اشك هم نريختم
 
They handed me a letter that she had wanted me to have.
اونا يك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه به من بدن
 
"My dearest son,
I think of you all the time. I'm sorry that I came to Singapore and scared your children.

 اي عزيزترين پسر من ، من هميشه به فكر تو بوده ام ، منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور  اومدم و بچه ها تو ترسوندم ،
 
I was so glad when I heard you were coming for the reunion.
 خيلي خوشحال شدم وقتي شنيدم داري ميآي اينجا
 
But I may not be able to even get out of bed to see you.

 ولي من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بيام تورو ببينم
 
I'm sorry that I was a constant embarrassment to you when you were growing up.
وقتي داشتي بزرگ ميشدي از اينكه دائم باعث خجالت تو شدم خيلي متاسفم
 
You see........when you were very little, you got into an accident, and lost your eye.
آخه ميدوني ... وقتي تو خيلي كوچيك بودي تو يه تصادف يك چشمت رو ازدست دادي
 
As a mother, I couldn't stand watching you having to grow up with one eye.
به عنوان يك مادر نمي تونستم تحمل كنم و ببينم كه تو داري بزرگ ميشي با يك چشم
 
So I gave you mine.
بنابراين چشم خودم رو دادم به تو
 
I was so proud of my son who was seeing a whole new world for me, in my place, with that eye.

براي من اقتخار بود كه پسرم ميتونست با اون چشم  به جاي من  دنياي جديد رو بطور كامل ببينه
 
With my love to you,
با همه عشق و علاقه من به تو
Your mother.
مادرت 
                            

[ + ] نوشته شده توسط parisa در جمعه 19 مرداد1386 ساعت 7:38 بعد از ظهر { }

دلتنگی

فقط کسي معني دل تنگي را درک مي کند که طعم وابستگي را چشيده باشد پس هيچوقت به کسي وابسته نشو که سر انجام آن وابستگي دلتنگيست..
 
 
آرزويم اين است که يک روز فقط يک روز توبراي من باشي و بتوانم
دست هاي گرمت را در دستانم بگبرم تا شايد يخ دستان سرد و کبودم
شکسته شود،بتوانم سرم را روي شانه هايت بگذارم و هر لحظه بر آنها بوسه بزنم. اي کاش
اشکهايم با دست هاي مهربان تو پاک مي شد اما تو
هيچ وقت نتوانستي باور کني قلبي که غرورش شکسته در انتظار توست.
در مقابل تو غرور معنا ندارد ،نتوانستي باور کني که دو چشم بي تاب من که هر لحظه
انتظار طلوع نگاه تو را مي کشند و ندانستي که دست هايم فقط به دنبال گرمي دست هاي
تو مي گردند
سراپاي وجود تو همه خوبيست و همين است که مرا آزار مي دهد،تو خوبي اما من تو را
ندارم.
بيا و با نگاه چشمان زيبايت زندگي را به من برگردان......
برگرد مگذار دوباره تنها شدن را تجربه کنم.......

[ + ] نوشته شده توسط parisa در چهارشنبه 10 مرداد1386 ساعت 12:38 بعد از ظهر { }

ولادت علي (ع) و روز مرد..

                                                                                                                       

علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را             که به ما سوا فکندي همه سايه ي هما را   
دل اگر خدا شناسي همه در رخ علي بين          به علــي شناختم من به خدا قســم خدا را   

ولادت علي (ع) و روز مرد را به تمامي پدران عزيز تبريک عرض مي کنم.

مقام:امام اول
نام:علي
لقب:مرتضي
کنيه:ابوالحسن
نام پدر:عمران ابوطالب
نام مادر:فاطمه بنت اسد
تاريخ ولادت:13ماه رجب ,30عام الفيل
محل ولادت:مکه,خانه کعبه
مدت امامت:30سال
مدت عمر:63سال
تاريخ شهادت:28 ماه صفر
تعداد فرزندان:12پسر,16دختر
 

ساقه هاي نيلوفري از پايه هاي عرش بالا رفته و سرير ولايت را به عطر وجودي خود آراسته اند، تا او بيايد و بر تکيه گاه پوشيده از رازقي آن تکيه زند. درون کعبه چه غوغايي است امروز! ملائک، بال در بال گستره آسمان ها را پوشانيده اند و جبرائيل و ميکائيل و اسرافيل حلقه خانه کعبه شدند تا پر به نور وجود او بسايند! طنين نام او هلهله شادي ملائک است. جام هاي افلاکي عاشقان به سوي او مي آيند و گيسوان سياه شب به يمن وجود او گل خنده هاي نقره اي را در ميان آبشار آسماني اش تقسيم مي کند؛ چرا که امشب علي (ع) مي آيد!...

و جمعه چه شکوهي دارد و اين جمعه شکوهي ديگر!... 13 رجب سال سي ام از عام الفيل! آسمانيان طبق طبق نور مي آوردند، آن گاه که ديوار کعبه شکافته شد و فاطمه بنت اسد قدم به درون کعبه نهاد که علي اعلي خانه خويش را از براي قدوم مبارک او آماده کرده بود ... و او آمد که نام خود را از خدا گرفته بود و آمده بود تا بت هاي خانه را در هم بشکند و بر پشت بام آن نداي يگانگي و توحيد ذات مقدس خداي تعالي را سر دهد و او را تقديس کند و فرياد حق طلبي اش را از ميان کفرها و نفاق به گوش جان هاي عاشقان برساند و پرواز شور آفرين کبوتران عشق را جاني تازه بخشد.

                               

[ + ] نوشته شده توسط parisa در جمعه 5 مرداد1386 ساعت 11:27 قبل از ظهر { }

ولادت امام محمد تقی (ع)

         ولادت نهمين  پيشواي کرامت و بخشندگي، امام محمد تقي عليه السلام مبارک باد

زينتِ بخشندگان، امام جواد (ع) مي آيد تا زمين مدينه، يک بار ديگر مولودي ديگر از نسل هابيل را به شادباش بنشيند. مي آيد تا چشمان آسمان را به روشني سيمايش روشن شود و لاهوتيان و ناسوتيان را در شادي ميلاد خويش فرو برد.

کبوتر دل در هواي طواف گنبد نوراني کاظمين، پر مي گشايد تا همراه با فرشتگان الهي؛ حرم مطهرش را با بال هاي خود غبار بروبد و ديده را به ضريح او روشن سازد. در زاد روز مولود مبارک رجب، با يک آسمان نياز از يگانه بي همتا مي خواهيم در درياي بي کران بخشش جوادالائمه غرقمان سازد و در زمره شيفتگان واقعي او قرارمان دهد.
 
         
نام :محمد ابن علي
ترتيب: نہم
لقب:جواد تقي
کنيه: ابو جعفر
نام پدر: علي رضا عليہ السلام
نام مادر: بي بي سبيہ
تاريخ ولادت :10 رجب، 195هجري
محل ولادت:مدينه
مدت امامت:17
مدت عمر:25
تاريخ وفات 30ذيقعده، 220 هجري < 835 عيسوي


حديثهاي بسياري از آن امام، در كتابهاي حديث، از جمله عيون اخبار الرضا، تحف العقول، مناقب، بحارالانوار و ........ نقل شده است


زندگاني جوادالائمه:
 
ابوجعفر محمد بن علي نهمين امام از امامان دوازده گانه شيعيان و يازدهمين معصوم از چهارده معصوم است. مشهورترين لقبهاي آن حضرت جواد (بخشنده) و تقي (پرهيزگار) است. پدرش امام رضا (ع) و مادرش سبيكه يا ريحانه يا دره از مردم نوبي (شمال سودان) است. امام در سال 195 هـ.ق در مدينه به دنيا آمدند.

بقيه زندگاني دز ادامه مطلب..


ادامه مطلب ...

[ + ] نوشته شده توسط parisa در دوشنبه 1 مرداد1386 ساعت 6:58 بعد از ظهر { }

سپاس خداي عزوجل" بوف كور"

god 
سپاس خداي عزوجل 
  
خدا را شكر كه تمام شب صداي خرخر شوهرم را مي شنوم . اين يعني او زنده و سالم در كنار من خوابيده است

I am thankful for the husband who snoser all night, because that means he is healthy and alive at home asleep with me
 

 
خدا را شكر كه دختر نوجوانم هميشه از شستن ظرفها شاكي است.اين يعني او در خانه است و در خيابانها پرسه نمي زند

I am thankful for my teenage daughter who is complaining about doing dishes, because that means she is at home not on the street
 
 
خدا را شكر كه ماليات مي پردازم. اين يعني شغل و در آمدي دارم و بيكار نيستم

I am thankful for the taxes that I pay , because it means that I am employed
 
 
 
 
خدا را شكر كه لباسهايم كمي برايم تنگ شده اند . اين يعني غذاي كافي براي خوردن دارم

I am thankful for the clothes that a fit a little too snag , because it means I have enough to eat
 
 
خدا را شكر كه در پايان روز از خستگي از پا مي افتم.اين يعني توان سخت كار كردن را دارم

I am thankful for weariness and aching muscles at the end of the day, because it means I have been capable of working hard
 
 
 
خدا را شكر كه بايد زمين را بشويم و پنجره ها را تميز كنم.اين يعني من خانه اي دارم

I am thankful for a floor that needs mopping and windows that need cleaning , because it means I have a home
 
 
 
خدا را شكر كه در جائي دور جاي پارك پيدا كردم.اين يعني هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبيلي براي سوار شدن

I am thankful for the parking spot I find at the farend of the parking lot, because it means I am capable of walking and that I have been blessed with transportation
 
 
خدا را شكر كه سرو صداي همسايه ها را مي شنوم. اين يعني من توانائي شنيدن دارم

I am thankful for the noise I have to bear from neighbors , because it means that I can hear
 

 
خدا را شكر كه اين همه شستني و اتو كردني دارم. اين يعني من لباس براي پوشيدن دارم

I am thankful for the pile of laundry and ironing, because it means I have clothes to wear
 
 
 
خدا را شكر كه هر روز صبح بايد با زنگ ساعت بيدار شوم. اين يعني من هنوز زنده ام

I am thankful for the alarm that goes off in the early morning house, because it means that I am alive
 

 
خدا را شكر كه گاهي اوقات بيمار مي شوم . اين يعني بياد آورم كه اغلب اوقات سالم هستم

I am thankful for being sick once in a while , because it reminds me that I am healthy most of the time
 
 
خدا را شكر كه خريد هداياي سال نو جيبم را خالي مي كند. اين يعني عزيزاني دارم كه مي توانم برايشان هديه بخرم

I am thankful for the becoming broke on shopping for new year , because it means I have beloved ones to buy gifts for them
 


خدا را شكر...خدا را شكر...خدا را شكر

Thanks God... Thanks God...Thanks God
 
(با تشكر از بوف كور)

[ + ] نوشته شده توسط parisa در پنجشنبه 28 تیر1386 ساعت 5:25 بعد از ظهر { }

چرا حلقه ازدواج بايد در انگشت دوم قرار گيرد؟

              ring 

چرا حلقه ازدواج بايد در انگشت دوم قرار گيرد؟


1-ابتدا کف دو دستتان را روبروي هم قرار دهيد و دو انگشت مياني دست هاي چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانيد.
2-چهار انگشت باقي مانده را از نوک آنها به هم متصل کنيد
3- به اين ترتيب تمامي پنج انگشت به قرينه شان در دست ديگر متصل هستند
4-سعي کنيد انگشتان شصت را از هم جدا کنيد. انگشت شصت نمايانگر والدين است. انگشت هاي شصت مي توانند از هم جدا شوند زيرا تمام انسان ها روزي مي ميرند. به اين صورت والدين ما روزي ما را ترک خواهند کرد.
5-لطفا مجددا انگشت هاي شصت را به هم متصل کنيد. سپس سعي کنيد انگشت هاي دوم را از هم جدا نمائيد. انگشت دوم (انگشت اشاره) نمايانگر خواهران و برادران هستند. آنها هم براي خودشان همسر و فرزنداني دارند. اين هم دليلي است که انها ما را ترک کنند.
6 -اکنون انگشت هاي اشاره را روي هم بگذاريد و انگشت هاي کوچک را از هم جدا کنيد. انگشت کوچک نماد فرزندان شما است. دير يا زود آنها ما را ترک مي کنند تا به دنبال زندگي خودشان بروند.
7-انگشت هاي کوچک را هم به روي هم بگذاريد. سعي کنيد انگشت هاي چهارم (همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار مي دهيم) را از هم باز کنيد. احتمالا متعجب خواهيد شد که مي بينيد به هيچ عنوان نمي توانيد آنها را از هم باز کنيد. به اين دليل که آنها نماد زن و شوهري هستند که براي تمام عمر به هم متصل باقي مي مانند. عشق هاي واقعي هميشه و همه جا به هم متصل باقي مي
مانند. شصت نشانه والدين است انگشت دوم خواهر و برادر انگشت وسط خود شما انگشت چهارم همسر شما و انگشت آخر هم نماد فرزندان شما است.
(برگرفته از اساطير چيني)

[ + ] نوشته شده توسط parisa در دوشنبه 18 تیر1386 ساعت 8:52 بعد از ظهر { }

ولادت حضرت فاطمه (س) و روز زن..

ولادت حضرت زهرا

ولادت حضرت فاطمه (س) و روز زن را به تمامي مادران عزيز تبريک عرض مي کنم.

سخناني گوهربار در مورد مادر:

بهشت زير قدمهاي مادران است .   پيامبر اکرم «ص»

حق مادرت بر تو اين است که بداني او تو را در جايي حمل کرده است که هيچ کس حمل نمي کند و از ميوه دلش آن به تو داد که هيچ کس به ديگري نمي دهد .   امام سجاد «ع»

 

اشعار ولادت حضرت زهرا(س):

شنید گوش دلم مژده از ولادت زهرا                          گشود بلبل طبعم زبان به مدحت زهرا

فضای کعبه منوّر شد از فروغ جمالش                              صفا گرفت از صفای صورت زهرا

خدای اکبر و اعظم نکرده خلق به عالم                    ز نسل حضرت آدمی زنی به شوکتِ زهرا

بجز خدیجه کبرا که هست مظهر عصمت                        نزاد مادر دیگر زنی به عصمت زهرا

بخوان حدیث کسا و ببین که خالق یکتا                              نموده خلقت دنیا برای خلقت زهرا

نهاده ساره سر بندگی به پای سریرش                    ستاده هاجر چون خادمان به خدمت زهرا

چو اوست نور حق و حق در او نموده تجلی                 به غیر حق نشناسد کسی حقیقت زهرا

ولی چه سود که با این همه جلالت و شوکت                        زمانه بود مدام از پی اذیت زهرا

چنان به درد و مصیبت نمود صبر و تحمل                    که صبر شد متحیر ز صبر و طاقت زهرا
        سیدعباس جوهری (ذاکر)


مقامات معنوي حضرت زهرا(س):

۱.نور او قبل از خلقت بشر آفريده شده است

2.موجودي ملکوتي و جبروتي

"او [ فاطمه زهرا] موجود ملکوتي است که در عالم انسان ظاهر شده است، بلکه موجود الهي جبروتي در صورت يک زن ظاهر شد است."

" معنويات، جلوه هاي ملکوتي، جلوه هاي الهي، جلوه هاي جبروتي، جلوه هاي ملکي و ناسوتي همه در اين موجود است."

 ۳.مجمع اوصاف انبياء(ع)

"فردا [ روز ولادت فاطمه زهرا[ همچون زني متولد مي شود که تمام خاصه هاي انبياء در اوست."

4. تسبيحات فاطمه زهرا بهترين تعقيبات نماز

"و ازجمله تعقيبات شريفه، تسبيحات صديقه طاهره (س) است که رسول خدا(ص) ، آن را به فاطمه (س) عطا فرمود. از حضرت صادق (ع) مرويست که اين تسبيحات در هر روز، در تعقيبات هر نمازي پيش من محبوب تر است ازهزار رکعت نماز در هر روز.

۵.مراوده با جبرئيل، بالاترين فضيلت زهرا(س)

"من راجع به حضرت صديقه (س) خودم را قاصر مي دانم ذکري بکنم، فقط اکتفا مي کنم به يک روايت که در کافي شريفه است و با سند معتبر نقل شده و آن روايت اين است که حضرت صادق (ع) مي فرمايد:

فاطمه (س) بعد از پدرش 75 روز زنده بودند، در اين دنيا بودند و حزن و شدت بر ايشان غلبه داشت و جبرئيل امين مي آمد خدمت ايشان و به ايشان تعزيت عرض مي کرد و مسائلي از آينده نقل مي کرد.

ظاهر روايت اين است که در اين 75  روز ، مراوده اي بوده است  يعني رفت و آمد جبرئيل زياد بوده است و گمان ندارم که غير از طبقه اول از انبياء عظام درباره کسي اينطور وارد شده باشد... مساله آمدن جبرئيل براي کسي يک مسأله ساده نيست ، خيال نشود که جبرئيل براي هر کسي مي آيد و امکان دارد بيايد، اين يک تناسب لازم است بين روح آن کسي که جبرئيل مي خواهد بيايد و مقام جبرئيل که روح اعظم است، چه ما قائل بشويم به اين که قضيه ي  تنزل جبرئيل ، به واسطه روح اعظم خود اين ولي است يا پيغمبر است، او تنزيل مي دهد او را و وارد مي کند تا مرتبه پايين، يا بگوييم که خير، حق تعالي او را مأمور مي کند که برو و اين مسايل را بگو... تا تناسب مابين روح اين کسي که جبرئيل مي آيد پيش او و بين جبرئيل که روح اعظم است نباشد، امکان ندارد اين معنا، و اين تناسب بين جبرئيل که روح اعظم است و انبياء درجه اول بوده است مثل رسول خدا و موسي و عيسي و ابراهيم و امثال اينها، بين همه کس نبوده است... در هر صورت من اين شرافت و فضيلت را از همه فضايلي که براي حضرت زهرا ذکر کرده اند، با اين که آنها هم فضايل بزرگي است، اين فضيلت را من بالاتر از همه مي دانم... و اين از فضايلي است که مختص حضرت صديقه (س) است. "


   این گل های زیبا رو تقدیم می کنم به تمامی مادران مهربان و عزیز:

         

[ + ] نوشته شده توسط parisa در سه شنبه 12 تیر1386 ساعت 4:31 بعد از ظهر { }

از دل برود هر آنکه از...

از دل برود هر آنکه از...
اگر سکوت ِ اين گستره ي بي ستاره مجالي دهد،
مي خواهم بگويم : سلام!
اگر دلواپسي ِ آن همه ترانه ي بي تعبير مهلتي دهد،
مي خواهم از بي پناهي ِ پروانه ها برايت بگويم!
از کوچه هاي بي چراغ!
از اين حصار ِ هر ور ِ ديوار!
از اين ترانه ي تار...
مدتي بود که دست و دلم به تدارک ِ ترانه نمي رفت!
کم کم اين حکايت ِ ديده و دل،
که ورد ِ زبان ِ کوچه نشينان است،
باورم شده بود!
باورم شده بود،
که ديگر صداي تو را در سکوت ِ تنهايي نخواهم شنيد!
راستي در اين هفته هاي بي ترانه کجا بودي؟
کجا بودي که صداي من و اين دفتر ِ سفيد،
به گوشت نمي رسيد؟
تمام دامنه ي دريا را گشتم تا پيدايت کردم!
آخر اين رسم و روال ِ رفاقت است،
که دي نيمه راه ِ رؤيا رهايم کني؟
مي دانم!
تمام اهالي اين حوالي گهگاه عاشق مي شوند!
اما شمار ِ آنهايي که عاشق مي مانند،
از انگشتان ِ دستم بيشتر نيست!
يکيشان همان شاعري که گمان مي کرد،
در دوردست ِ دريا اميدي نيست!
مي ترسيدم - خداي نکرده ! -
آنقدر در غربت ِ گريه هايم بماني،
تا از سکوي سرودن ِ تصويرت سقوط کنم!
اما آمدي!
حالا دستهايت را به عنوان امانت به من بده!
اين دل ِ بي درمان را که در شمار ِ عاشقان ِ‌هميشه مي گنجانم،
انگشتانم،
براي شمردنشان
کم مي ايد!?

[ + ] نوشته شده توسط parisa در شنبه 19 خرداد1386 ساعت 3:53 بعد از ظهر { }

شهادت بانوی عالمین حضرت فاطمه

شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)را به شما و تمامي مسلمانان تسليت عرض مي نمايم.

مقام:سيده زنان عالميان
نام:فاطمه
لقب:زهرا
کنيه:ام ابيها
نام پدر:محمد
نام مادر:خديجه کبري
تاريخ ولادت:20جمادي الثاني ,5بعثت
محل ولادت:مکه مکرمه
مدت عمر:18سال
تاريخ شهادت:3جمادي الثاني
علت شهات:صدمات وارده بر پهلوي آن بزرگوار
نام قاتل:ثاني يا قنفذ
محل دفن:مدينه طيبه
 

معناي لغوي انسيه حوراء:

يک فرشته‌اي به صورت ترکيب عنصري بشري است که در لطافت و ملاحت، حوراء و در صورت، بشري بود که آلوده به پليدي‌هاي مادي نشده است)


وجه تسميه حضرت فاطمه عليهاالسلام به انسيه حوراءِ

پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله فرمود: خداوند نور حضرت فاطمه سلام الله عليها را پيش از آفرينش زمين و آسمان‌ها آفريد. عرض شد: يا رسول‌الله! مگر حضرت فاطمه عليهاالسلام از جنس آدميان نيست؟ فرمود: او حور است در قالب آدميان. خداوند نور وي را در صُلب آدم به وديعه گذاشت و از صلب من بيرون آورد، هر گاه شوق بهشت مي‌کنم، فاطمه را مي‌بوسم



ادامه مطلب ...

[ + ] نوشته شده توسط parisa در دوشنبه 7 خرداد1386 ساعت 9:13 بعد از ظهر { }

ولادت حضرت زینب و بزرگداشت ملاصدرا


السلام عليكِ يا زينب كبري، السلام عليكِ يا بنت رسول الله، السلام عليكِ يا بنت اميرالمومنين (سلام الله)

ای فروغ تابنده کوثر! ای پرستار شهادت! تو بانوی فصاحتی و اعجاز. نطق آتشین تو قلب سنگی کوفیان را ذوب کرد، اشک از چشمان آنها به راه انداخت و به سینه های کویری شان گسیل داشت. تو فرزند کوثری! تو جرعه ناب کوثری! نامت همیشه درس آموز عزت و یادت هماره الهام بخش شرف و مردانگی باد.

حضرت زینب كبرى علیها السلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرى قمرى در شهر مدینه منوّره متولّد گردیده و جهان را به قدوم خویش مزین فرمودند.

نام مبارك آن بزرگوار زینب، و كنیه گرامیشان ام الحسن و ام كلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّیقة الصغرى، عصمة الصغرى، ولیة اللّه العظمى، ناموس الكبرى، شریكة الحسین علیهالسّلام و عالمه غیر معلّمه، فاضله، كامله و ... پدر بزرگوار آن حضرت، اوّلین پیشواى شیعیان حضرت امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیهماالسّلام، و مادر گرامى آن بزرگوار، حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها می باشد.

در آن زمان که صدیقه کبری (علیها السلام) به این گوهر دریای عصمت و طهارت باردار بود، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در مدینه ح