دلم شکست شكايت نمي كنم، اما آيا واقعاً نشد كه در گذر ِ همين هميشه ي بي شكيب، دمي دلواپس ِ تنهايي ِ دستهاي من شوي؟ نه به اندازه تكرار ِ ديدار و همصدايي ِ نفسهامان! به اندازه زندگي... واقعاً نشد؟ شکايتت نميکنم، اما نشد امشب که شب نخستين پيمانمان بود کنار من باشي و براي لحظه اي تنها لحظه اي بودنت را نويد دهي؟ نگو كه ناغافل از فضاي فكرهايت فرار كردم! من كه هنوز همينجا ايستاده ام! من که هنوز در خانه انتظارت را ميکشم... کنار اقاقي ها، شب بو ها، من که هنوز در خانه اي که دستهاي پر مهر تو برايم بنا کردند در ميان تنهايي ها و دلتنگي هايي که يادگار تو ان به انتظار نشسته ام! هنوز هم فاصله ي ما همان چهارده شماره ي پيشين است! نگو كه در گذر خنده ها و گريه هايت گُمش كردي! نگو كه باز هم يادت رفت و در خاطرت نماند! نميخوام باز هم با شرمندگي بگويي : ببخش! نگو که در ميعاد نورها و رنگها و روشني هاي شهرت باز فراموش کردي که با هم قراري داشتيم! شکايت نميکنم، اما آيا واقعا نشد که به ياريم بشتابي تا من امشب به جاي گرفتن جشن تولد انتظار و تنهايي جشن ميلاد عشقمان را بگيرم؟ ميدانم فردا خواهي گفت: ببخش فراموش کردم! جبران خواهم کرد! واي به حال دلم...!
[ + ] نوشته شده توسط parisa در پنجشنبه 19 مهر1386 ساعت 10:25 بعد از ظهر { }
درباره
پیام مدیر با سلام به شما بازدید کنندگان محترم این سایت امیدوارم لحظات خوبی را سپری کرده باشید. پریسا مدیر سایت.E-mail:parisa_670@yahoo.com در جهت تبادل لینک شما ما را با نام /"به نام آنکه غم را در شکوه دیدار می شکند.." لینک کنید و بعد من را مطلع سازید تا شما را لینک کنم