مادرترزا: خداوند به ما دستورنداده كه كار هاى بزرگ بكنيم،بايد كارهاى كوچك را با عشق بزرگ به انجام رسانيم.
جوانمردي در صحرايي مي گذشت . سنگي را ديد که به سان قطره هاي باران پيوسته ازو همي چکيد . ساعتي در آن نظر مي کرد ... رب العالمين از کرامت آن دوست سنگ را به آواز آورد . سنگ گفت : هزاران سال است که خداوند مرا بيافريد و از بيم قهر او و سياست خشم او چنين مي ترسم و اشک حسرت همي ريزم ... آن جوانمرد گفت : بار خدايا ! اين سنگ را ايمن گردان . جوانمرد برفت ، چون باز آمد همچنان قطره ها مي ريخت . در دل او افتاد که مگر ايمن نگشت از قهر خدا ! سنگ به آواز آمد که : اي جوانمرد ! مرا ايمن کرد ، اما در اول اشک همي ريختم از حيرت و بيم عقوبت و اکنون همي ريزم از ناز و رحمت..
[ + ] نوشته شده توسط parisa در جمعه 15 شهریور1387 ساعت 3:42 بعد از ظهر { }
درباره
پیام مدیر با سلام به شما بازدید کنندگان محترم این سایت امیدوارم لحظات خوبی را سپری کرده باشید. پریسا مدیر سایت.E-mail:parisa_670@yahoo.com در جهت تبادل لینک شما ما را با نام /"به نام آنکه غم را در شکوه دیدار می شکند.." لینک کنید و بعد من را مطلع سازید تا شما را لینک کنم