|

پیام مدیر با سلام به شما بازدید کنندگان محترم این سایت امیدوارم لحظات خوبی را سپری کرده باشید. پریسا مدیر سایت .E-mail:parisa_670@yahoo.com در جهت تبادل لینک شما ما را با نام /"به نام آنکه غم را در شکوه دیدار می شکند.." لینک کنید و بعد من را مطلع سازید تا شما را لینک کنم
|
|
خانم دکتر کتايون مزداپور استاد زبان هاي باستاني و اسطوره شناس در مصاحبه اي گفته است زنده ياد دکتر مهرداد بهار سالها پيش حدس زده بود سياهي صورت حاجي فيروز به دليل بازگشت او از سرزمين مردگان است و اخيرا خانم شيداجليلوند که روي لوح اکدي فرود ايشتر به زمين کار مي کرد، به نکته تازه اي پي برد که حدس دکتر بهار و ارتباط داستان بنيادين ازدواج مقدس با نوروز و حاجي فيروز را تاييد مي کند. دکتر مزداپور مي گويد:" نوروز جشني مربوط به پيش از آمدن آريايي ها به اين سرزمين است لااقل از دو سه هزار قبل اين جشن در ايران برگزار مي شده و به احتمال زياد با آيين ازدواج مقدس مرتبط است. تصور مي شده که الهه بزرگ، يعني الهه مادر، شاه را براي شاهي انتخاب و با او ازدواج مي کند." دکتر صنعتي زاده اين الهه را "ننه" يا "ننه خاتون" نام داده، معادل سومري آن "ناناي" و معادل بابلي و ايراني آن "ايشتر" و " آناهيتا" است. تا آنجا که مي دانيم اين الهه خداي جنگ، آفرينندگي و باروري است. سپس دکتر مزداپور داستان اين ازدواج نمادين و اسطوره اي را که بنيادي ترين نماد نوروز است چنين شرح داد:" اينانا يا ايشتر که در بين النهرين است عاشق 'دوموزي' يا 'تموز' مي شود( نام دوموزي در کتاب مقدس تموز است) و او را براي ازدواج انتخاب مي کند." تموز يا دوموزي در اين داستان نماد شاه است. الهه يک روز هوس مي کند که به زيرزمين برود. علت اين تصميم را نمي دانيم. شايد خودش الهه زيرزمين هم هست. خواهري دارد که شايد خود او باشد که در زيرزمين زندگي مي کند. اينانا تمام زيورآلاتش را به همراه مي برد. او بايد از هفت دروازه رد شود تا به زيرزمين برسد. خواهري که فرمانرواي زيرزمين است، بسيار حسود است و به نگهبان ها دستور مي دهد در در هر دروازه مقداري از جواهرات الهه را بگيرند. در آخرين طبقه نگهبان ها حتي گوشت تن الهه را هم مي گيرند و فقط استخوان هايش باقي مي ماند. از آن طرف روي تمام زمين باروري متوقف مي شود. نه درختي سبز مي شود، نه گياهي هست و نه زندگي. و هيچکس نيست که براي معبد خدايان فديه بدهد و آنها که به تنگ آمده اند جلسه مي کنند و وزير الهه را براي چاره جويي دعوت مي کنند. الهه که پيش از سفر از اتفاق هاي ناگوار آن اطلاع داشته، قبلا به او وصيت کرده بود که چه بايد بکند. به پيشنهاد وزير خدايان موافقت مي کنند يک نفر به جاي الهه به زيرزمين برود تا او بتواند به زمين بازگردد و باروري دوباره آغاز شود. در روي زمين فقط يک نفر براي نبود الهه عزاداري نمي کرد و از نبود او رنج نمي کشيد؛ و او دوموزي شوهر الهه بود. به همين دليل خدايان مقرر مي کنند. نيمي از سال را او و نيمه ديگر را خواهرش که "گشتي نه نه" نام دارد، به زيرزمين بروند تا الهه به روي زمين بازگردد. دوموزي را با لباس قرمز در حالي که دايره، دنبک، ساز و ني لبک دستش مي دهند، به زيرزمين مي فرستند. شادماني هاي نوروز و حاجي فيروز براي بازگشت دوموزي از زيرزمين و آغاز دوباره باروري در روي زمين است. به گفته دکتر مزداپور با کشف اين لوح اکدي و ترجمه متن آن حدس مرحوم بهار تاييد گرديد و اسطوره حاجي فيروز رازگشايي شد.
|
[ + ] نوشته شده توسط parisa در سه شنبه 28 اسفند1386 ساعت 5:49 بعد از ظهر { }
|
|
|